ضرب المثل های مشهور افغانی

by admin

نمونۀ ضرب المثل های پارسی افغانستان

آتش از باد تیزتر شو / āteš az bād tīz-tar šava/: آتش با باد شدّت بیشتری می‌گیرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← آتش از باد تیزتر گردد).
آتش از دامن خود آدم می‌خیزه / āteš az dāman-e xod-e ādam mēxīza/: آتش از دامن خود آدم می‌خیزد (ضرب‌المثل)
آتِش بَه خانۀ زنبور زدن: مایۀ غوغا و درگیری شدن (ضرب‌المثل).
آتِش تیز را کسْ بند کَدَه نمی‌توانَه: کسی نمی‌تواند جلوی آتش شدید را بگیرد (ضرب‌المثل).
آتِشِ خسْ آشنایی کس: آشنایی مردم مانند آتشی که از خسی برمی‌خیزد اندک و زودگذر است (ضرب‌المثل).
اجل گِردِ سر ( ِکسی) چرخیدن: مرگ کسی نزدیک بودن (ضرب‌المثل).
اجل‌رَسیدَه بمیرد نه بیمار سخت (ضرب‌المثل/ دهخـ← اجل‌رسیده)
آجی از حج برگشت مار بود اَژدَر گشت: حاجی از حج برگشت مار بود اژدها شد (ضرب‌المثل/ دهخـ← اژدر).
اختیار بَه دِستِ بختیار است (ضرب‌المثل).
آخِر شاطریْ کاه‌فروشی است (ضرب‌المثل/ دهخـ← شاطری/ دهخـ← کاه‌فروش)
آخِر میرآخوریْ کاه‌فروشی است (ضرب‌المثل/ دهخـ← میرآخوری/ دهخـ← کاه‌فروش)
آخِرینِ حیلَه‌ها شمشیر است (ضرب‌المثل).
آدم بدْ سخنِش هم بد است (ضرب‌المثل).
آدم بدخوْ نیمْ نانْ آدم خوشخو یَک نان می‌خورَه: آدم بدخو نصف نان می‌خورد و آدم خوشخو یک نان تمام (ضرب‌المثل).
آدم به سر است نی به صورت / ādam ba sar ast nē ba sūrat/: اندیشۀ انسان ارزشمند است نه چهره و ظاهرش (ضرب‌المثل).
آدم بی‌حیا نی ننگ داره نه وفا / ādam-e bē-hayā nē nang dār-a nē vafā/ (ضرب‌المثل).
آدم بی‌زنْ پادشاه بی‌اَولادْ بی‌غم است (ضرب‌المثل/ دهخـ← بی‌غم)
آدم بیکارَه یا غَر شَوَه یا بیمار: آدم بیکار یا بدکار می‌شود یا بیمار (ضرب‌المثل/ دهخـ← بیکاره/ دهخـ← غر)
آدم که فیل خرید فیل‌خانیشم می‌سازه / ādam ke fīl xar-īd fīl-xānēš-am mē-sāza/: آدمی که فیل خرید فیل‌خانه‌اش را هم می‌سازد (ضرب‌المثل/ دهخـ← یا مکن با پیلبانان دوستی یا بنا کن خانه‌ای درخورد پیل).
آرد پیری ر بر سر ریختم غرباله آویختم / ārd-e pīr-ī ra bar sar rēxt-am γarbāl-a āvēxt-am/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← ما آرد خود را بیختیم آردبیز را آویختیم)
ابله گفت دیوانه باور کد / ablah goft dēvāna bāvar kad/ (ضرب‌المثل).
از آتش خاکستر می‌مانه از آهن گُ / az āteš xākestar mē-mān-a az āhen gō/: از آتش خاکستر بر جای می‌ماند و از آهن کثافت (ضرب‌المثل).
از اسپ دو از صاحب جو / az asp da³ az sāheb Äa³/: اسب باید بدود و صاحبش هم باید جوش را بدهد (ضرب‌المثل/ دهخـ← اسپ).
از آسُمانْ دوغ طِلبیدن: خواستۀ بیجا و نشدنی داشتن (ضرب‌المثل).
از آش کده کاسیش گرم است / az āš kada kāsēš garm ast/: کاسه داغ‌تر از آش است (ضرب‌المثل).
از اصل کده فرع بیشتر است / az asel kada far´ bēš-tar ast/: فروع قضیه بیشتر از اصل آن است (ضرب‌المثل).
از آن راهی که آب رفته باز می‌رود / az ān rāh-ē ki āb raft-a bāz mē-rav-ad/: آب از آن راهی که قبلاً رفته باز هم خواهد رفت (ضرب‌المثل).
از اولۀ کف دست نان خوردن / az a³la-e kaf-e dest nān xord-an/: روزی خود را با کوشش بسیار و از راه درست به دست آوردن (ضرب‌المثل/ دهخـ← آبله)
از باجه‌خانه کده سرنی‌چی زیات است / az bāÄa-xāna kada sornī-čī ziyāt ast/: شمار نوازندگان سرنا از شمار مراکز موسیقی بیشتر شده است (ضرب‌المثل/ دهخـ← سرنی).
از باد بهار بهرَه بردار (ضرب‌المثل/ دهخـ← بهره برداشتن)
از بچۀ ناخلف کده دختر بیتر است / az bača-e nā-xalaf kada doxtar beytar ast/: فرزندی که دختر باشد از پسر ناخلف بهتر است (ضرب‌المثل).
از بد بد روید از نیک نیک / az bad bad rōy-ad az nēk nēk/ (ضرب‌المثل).
از برای نرم گفتن شد زُیان بی‌استخوان (ضرب‌المثل).
از برای همسایه بی‌شام از برای معشوق بی‌شوی/az berā-ye ham-sāya bē-šām az berā-ye ma´šūq bē-šōy / (ضرب‌المثل).
از بوت تنگ کده پای برهنه بهتر است / az būt-e tang kada pāy-e berahna beh-tar ast/: آدم پابرهنه راه برود بهتر از آن است که کفشش تنگ باشد (ضرب‌المثل).
از بیکاری کده بیگاری خوب است / az bē-kār-ī kada bēgār-ī xōb ast/: دختر زاییدن بهتر از بیکار ماندن است (ضرب‌المثل).
از بیکاری کده دختر زائیدن خوب است / az bē-kār-ī kada doxtar zā´īdan xōb ast/: دختر زاییدن بهتر از بیکار ماندن است (ضرب‌المثل).
از بی‌نیک چشم امید مدار / az bē-nēk čašm-e omīd ma-dār/: از آدمی که خیرش به کسی نمی‌رسد امید احسان نداشته باش (ضرب‌المثل).
از پای بسته چه سیر و از دست گرسنه چه خیر / az pāy-e best-a či sayr o az dest-e gorosna či xayr/ (ضرب‌المثل).
از پشۀ ناتوان چه خیزد / az paša-i nā-tuvān či xēzad/ (ضرب‌المثل).
از پیش آمر و از پشت قاطر تیر نشو / az pēš-e āmer o az pušt-e qāter tīr na-ša³/: از کنار رییس و پشت قاطر گذر نکن چون رییس شاید به تو دستوری بدهد و قاطر هم شاید لگد بزند (ضرب‌المثل/ دهخـ‌← آمر).
از تفنگ پر یک نفر می‌ترسه و از تفنگ خالی دو نفر / /az tofang-e pur du nafar mē-tars-a-vo az tofang-e xālī du nafar (ضرب‌المثل).
از تو جو از مه دو / az tu Äa³ az ma da³/: جو را تو بده و من برایت می‌دوم (ضرب‌المثل).
از جاده بدل کدن به مقصد نرسی / az Äāda badal kadan ba maqsad na-ras-ī/: با عوض کردن راه به مقصد نخواهی رسید (ضرب‌المثل/ دهخـ← بدل کردن)
از خران چه پُرسان از گاوان چه تاوان: از خرها چه چیزی را می‌توان خواستار شد و گاوها چه خسارتی می‌توان ستاند (ضرب‌المثل/ دهخـ← تاوان).
از خُردا لَخشیدن از کَلانا بخشیدن: خردسالان اشتباه می‌کنند و بزرگان هم باید آنان را ببخشند (ضرب‌المثل/ دهخـ← از خردان لخشیدن از بزرگان بخشیدن/ دهخـ← لخشیدن)
از خود ما ملا شدی آخِر بَه ما بلا شدی (ضرب‌المثل).
از خیرات کرم کدو او می‌خوره / az xayr-āt-r karam kadū a³ mē-xur-a/: کدو با آبی که برای کلم می‌دهند رشد می‌کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← کرم)
از دز پرسیدن کی خوب است گفت کیسه‌بر / az duz purs-īdan ki xōb ast goft kēsa-bur/: از دزد پرسیدند چه کسی خوب است گفت کیسه‌بر (ضرب‌المثل/ دهخـ← کیسه‌بر).
از دوصد عاشق یکیش بی‌باک می‌برآیه / az du-sad āšeq yak-ēš bē-bāk mī-br-āy-a/: از دویست عاشق تنها یکی‌شان سر نترس خواهد داشت (ضرب‌المثل/ دهخـ← دوصد/ دهخـ← برآمدن).
از دیدَه دورْ از دلْ دور: از دل برود هر آن که از دیده برفت (ضرب‌المثل).
از رمه کده سگ بسیار است / az rama kada sag bes-yār ast/: شمار سگ‌های نگهبان از خود چارپایان گله بیشتر است (ضرب‌المثل/ دهخـ← رمه).
از زنْ جفا از سگ وفا (ضرب‌المثل).
از زور کاکاست که انگور د تاکاست / az zōr-e kākā-st ki angūr da tāk-ā-st/: اینکه تاک‌ها انگور دارد برآیند کوشش عموست (ضرب‌المثل/ دهخـ← کاکا).
از سودای اول بوی مشک می‌آیه / az sa³dā-ye aval bō-i mušk mē-āya/: دشت اول خیلی به آدم می‌چسبد (ضرب‌المثل/ دهخـ← سودا).
از سوز می‌زنه گوز / az sōz mē-zan-a gōz/ (ضرب‌المثل).
از سوزن‌گر سوزن‌دزی محال است / az sōzan-gar sōzan-duz-ī mahāl ast/: محال است که آدم بتواند از سوزن‌ساز سوزن بدزدد (ضرب‌المثل/ دهخـ← سوزن‌گر)
از شکمِ سیر خود گپ زدن: نفس کسی از جای گرم بلند شدن (ضرب‌المثل).
از صد خویش یک همسایه بیش / az sad xēš yak ham-sāya bēš/: یک همسایه بهتر از صد خویشاوند خواهد بود (ضرب‌المثل).
از صورت کده سیرت خوب است / az sūrat kada sīrat xōb ast/: سیرت از صورت بهتر است (ضرب‌المثل).
از کوه چه کم می‌شوه / az kōh či kam mē-šava/ (ضرب‌المثل).
از کیسۀ خلیفَه شاه‌بخشی می‌کنه / az kēsa-ye xalīfa šāh-baxš-ī mē-ko-na/: به خرج دیگران هزینه‌های گزاف به بار می‌آورد (ضرب‌المثل).
از کیسۀ مردم جوانی کدن / az kēsa-i mardom Äovān-ī kadan/: به هزینۀ مردم حاتم‌بخشی کردن (ضرب‌المثل).
از گپْ گپْ می‌خیزد: حرف حرف می‌آورد (ضرب‌المثل).
از گرفتن کور و از زدن کَر خدا نَجات بدِهد (ضرب‌المثل).
از گشنه پرسیدن یک و یک چند میشه گفت دو نان /az gušna pursīdan yak o yak čand mē-ša guft du nān/ (ضرب‌المثل).
از گشنَه‌گی اذان دادن (ضرب‌المثل).
از مفت کده چیزی قیمت نیست / az moft kada čīz-ē qīmat nēst/: هیچ چیزی از چیزی که مفت باشد گران‌تر نیست (ضرب‌المثل).
از نادان همَه گریزان (ضرب‌المثل).
از نوکیسه قرض نگیر اگه گرفتی به طاق بلند بگذار / az na³ kēsa qarz na-gīr aga girīft-ī ba tāq-e bakand bo-gzār/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← نوکیسه)
از نیستیش هم توبه از هستیش هم توبه /tōba az hast-ī-š ham tōba  ham az nēst-ī-š/ (ضرب‌المثل).
از هر نمد کلاه نمی‌شود / az har namad kulāh na-mē-šavad/ (ضرب‌المثل).
از هیچ کاری عار مکن / az hēč kār-ē ´ār ma-kon/ (ضرب‌المثل).
از یک خانه یک دیوانه / az dak xāna yak dēv-āna/: هر خانه‌ای یک آدم ناجور دارد (ضرب‌المثل).
از یک خرما کده دو پشقل بهتر است / az yak xurmā kada yak pešqel bih-tar ast /: دو پشگل از یک خرما بهتر است (ضرب‌المثل).
از یکی کده دو خوب است از دو کده سه / az yak-ē kada du xōb ast az du kada sē/: دو از یک بهتر است و سه از از دو (ضرب‌المثل).
اسپ خوبه یک قمچین و آدم خوبه یک سخن / asp-e xōb-a yak qamčīn o ādam-e xōb-a yak soxan/: یک ضربۀ ضلاق برای اسب خوب بس است و یک سخن برای آدم خوب (ضرب‌المثل/ دهخـ← قمچی/ دهخـ← اسپ)
اسپ خوشخو یک چارک و اسپ بدخو نیم‌چارک جو می‌خوره / asp-e xoš-xō yak čār-ak o asp-e bad-xō nīm-čār-ak Äa³ mē-xora/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← چارک).
اسپه نال می‌کدن بقه پای خود بلند کد / asp-a nāl mē-kadan baqa pāy-e xod-a baland kad/: اسب را نعا می‌کردند قورباغه هم پای خود را بلند کرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← اسپ).
اشتر آهسته می‌رود اما شب و روز / oštor āhesta mē-ravad ammā šab o rōz/ (ضرب‌المثل).
اصلْ جفا ندارَه کم‌اصل وفا (ضرب‌المثل).
آضِر بَه جنگ باش اگر مصلحت آرزوست: حاضر بَه جنگ باش اگر مصلحت آرزوست (ضرب‌المثل).
افتو به زردی آمد بی‌بی به جلدی آمد / afta³ ba zard-ī āmad bībī ba Äald-ī āmad/: غروب خورشید نزدیک شد و خانم به شتاب افتاد (ضرب‌المثل/ دهخـ← آفتاب به زردی افتاد تنبل به جلدی/ دهخـ← جلدی/ دهخـ← آفتاب‌زرد/ دهخـ← بی‌بی)
افتو به شیشتن شد بی‌بی به جلتی / afta³ ba šīšt-an šod bībī ba Äalt-ī/: غروب خورشید نزدیک شد و خانم به شتاب افتاد (ضرب‌المثل/ دهخـ← آفتاب به زردی افتاد تنبل به جلدی/ دهخـ← جلدی/ دهخـ← آفتاب‌زرد/ دهخـ← بی‌بی)
افسون‌گرْ زمین ماردار را می‌شناسد (ضرب‌المثل/ دهخـ← افسونگر).
افعی کشتن و بچه نگه داشتن کار خردمندان نیست / af´ī kušt-an o bača nigah dāšt-an kār-e xerad-mand-ān nēst/ (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
اقرار به زبان تصدیق به دل / iqrār ba zobān tasdīq ba del (ضرب‌المثل).
اقرارِ جرم اصلاح جرم (ضرب‌المثل).
اگه باختی نانته سگ بو نمی‌کنه / aga bāxt-ī nān-et-a sag bū na-mē-kon-a/: اگر بازنده باشی سگ هم نانت را بو نمی‌کند (ضرب‌المثل).
اگه بدهد نصف رویت سیا اگه ندهد کلّ رویت / aga be-deh-ad nesf-e rōy-et siyā aga na-deh-ad koll-e rōy-et/: اگر چیزی را از کسی بخواهی و او بدهد کمی شرمنده خواهی شد، اما اگر ندهد کاملاً شرمسار خواهی گشت (ضرب‌المثل/ دهخـ← روسیاه)
اگه به افتو صب گرم نشدی به افتو شام نمی‌شوی / aga ba aftav-e sob garm na-šod-ī ba aftav-e šām na-mē-šav-ī/: اگر با آفتاب صبح گرم نشدی با آفتاب شب هم گرم نخواهی شد (ضرب‌المثل).
اگَه خان هستی به خاطر یاران هستی (ضرب‌المثل/ دهخـ← خان).
اگه داری طرب ک اگه نداری طلب ک / aga dār-ī tarab ko aga na-dār-ī talab ko/: اگر داری شادی کن و اگر نداری بکوش چیزی به دست آوری (ضرب‌المثل/ دهخـ←  داری طرب کن نداری طلب کن).
اگه دره بگیری از دیوال می‌ره / aga dar-a be-gīr-ī az dēvāl mē-ra/: اگر در را بگیری از دیوار خواهد گریخت (ضرب‌المثل/ دهخـ← دیوال).
اگه دروغ می‌رهانه راست رهاننده‌تر است / rāst rehā-nenda-tar ast mē-rehā-na aga dorōγ/: اگر دروغ گفتن در جایی مایۀ خلاصی باشد راست گفتن از آن هم بیشتر آدم را خلاص می‌کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← رهاننده).
اگه دل بسوزه از چشم کورم او می‌آیه / aga del bo-sūz-a az čašm-e kōr-am a³ mē-āya/: اگر دل بسوزد آدم بی‌چشم هم خواهد گریست (ضرب‌المثل).
اگه دیوانه شدی به کوه بالا شو / aga dēvāna šod-ī ba kōh-e bālā ša³/: اگر خواستی دیوانه هم بشوی بالای کوهی مرتفع بشو (ضرب‌المثل/ دهخـ← بالا).
اگه سر شما باران بباره سر ما چکک خواهد کد / aga sar-e šomā bārān bo-bār-a sar-e mā čak-ak xāh-ad kad/: اگر باران روی سر شما ببارد تنها چکه‌ای بر سر ما فرو خواهد ریخت (ضرب‌المثل).
اگه شد اوی نشد للمی / aga šod av-ī na-šod lalmī/: اگر شد کشت آبی و اگر نشد آنگاه کشت دیم (ضرب‌المثل).
اگه فیل بمره یک زانو او د شکمش است / aga fīl bo-mo-ra yak zānū a³ da šekam-eš ast/: فیل اگر حتی بمیرد آب بسیاری در شکمش خواهد بود (ضرب‌المثل).
اگه گپ به بروت می‌بود پشک پادشا بود / aga gap ba burūt mē-būd peš-ak pād-šā būd /: اگر به سبیل بود که گربه پادشاه بود (ضرب‌المثل/ دهخـ← گپ/ دهخـ← بروت/ دهخـ← پوشک)
اگه مرغ می‌خوری یک روز اگه تخم می‌خوری هر روز / aga morγ mē-xur-ī yak rōz aga toxom mē-xur-ī har rōz/: اگر می‌خواهی مرغ بخوری خوراک یک روزت است اما اگر آن را نگه داری هر روز تخم مرغ خواهی خورد (ضرب‌المثل).
اگه مرگ می‌خواهی به قُندوز برو (ضرب‌المثل/ دهخـ← قندوز).
اگه می‌باشی هزار دفه اگه می‌روی دوهزار دفه / aga mē-bāš-ī hazār fada aga mē-rī du-hazār dafa/: هزار بار دوست دارم در اینجا بمانی اما دوهزار بار دوست دارم که بروی (ضرب‌المثل/ دهخـ← باشیدن).
اگه می‌خواهی کسی دشمنت شوه هم قرض بده و هم قرض بخوا / aga mē-xāh-ī kas-ē duš-man-et šav-a ham qarz bede ham qarz bo-xā/ (ضرب‌المثل).
اگه می‌خوایی نام بکشی برو د مزجت گ ک / buru da mazÄit go ko aga mē-xāy-ī nām be-kaš-ī/: اگر می‌خواهی نامدار شوی برو در مسجد دستشویی کن (ضرب‌المثل).
اگه هزار باران شوه از سنگ چیزی نمی‌رویه / ava az sang čīz-ē na-mē-rōy-adšaga hazār bār-ān /: اگر هزار باران هم ببارد از سنگ چیزی نخواهد رویید (ضرب‌المثل).
اگه ولی نیست خالی هم نیست (ضرب‌المثل).
امتحان شرط است / imtihān šart ast/ (ضرب‌المثل).
آمدن بَه ارداتْ رفتن بَه اجازت (ضرب‌المثل/ دهخـ← اجازت)
آمدَه رَ ردّی نیست: آنچه را که پیش آمده نباید پس زد (ضرب‌المثل)
آموخته‌خور به که میراث‌خور: کسی که عادت به برخورداری مادی از کسی کرده باشد از وراث بهتر خواهد بود (ضرب‌المثل/ دهخـ← آمُخته/ دهخـ← میراث‌خور)
امیدها در ناامیدی‌ست (ضرب‌المثل).
آن را که سخاوت است چه حاجت بَه شجاعت است (ضرب‌المثل).
آنجا که صمیمیت است بَه تکلف چه حاجت است (ضرب‌المثل).
آنچه بَه دل است با احسان و آنچه در زمین است با باران بیرون می‌شود (ضرب‌المثل).
آنچه دَ دیگ است دَ کفگیر می‌آید (ضرب‌المثل).
آنچه دیر نپاید دلبستَگی را نشاید (ضرب‌المثل/ دهخـ← هرچه دیر نپاید دلبستگی را نشاید).
آنچه زنان گویند اعتماد را نشاید (ضرب‌المثل).
آنچه فال‌بین گوید اعتماد را نشاید (ضرب‌المثل/ دهخـ← فال‌بین)
آنچه یَکی را نوش است دیگری را نیش است (ضرب‌المثل).
اندکْ اندک خیلیْ قطره قطره سیلی / andak andak xayl-ē qatra qatra sayl-ē/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود).
اندک جمال به از بسیار مال (ضرب‌المثل).
انسان بندَۀ احسان است (ضرب‌المثل).
انسان گور خود را با دندان می‌کند (ضرب‌المثل).
انسان نبود آنکه ز حیوان گله دارد / ensān na-buv-ad ān-ke ze hayvān gila dāra/ (ضرب‌المثل).
آهستَه برو همیشه برو (ضرب‌المثل).
آهِن با آهِن بریدَه می‌شود (ضرب‌المثل).
او از دریا می‌بخشد / a³ az dariyā mē-baxš-ad/: از کیسۀ خلیفه بخشیدن (ضرب‌المثل/ دهخـ← آب از دریا بخشیدن)
اَو اگر صد پاره گردد باز با هم آشناست: آب اگر صد پاره گردد باز با هم آشناست (ضرب‌المثل).
اَو آمدْ تیمم برخاست (ضرب‌المثل/ دهخـ← آب که آمد تیمّم برخاست).
او با او می‌خوره زور می‌برداره / a³ bā a³ mē-xora zōr mē-bar-dāra/: آب به آب می‌خورد زور برمی‌دارد (دهخـ← آب به آب بمی‌‌خورد زورد برمی‌دارد/ دهخـ← با).
او با کارد جدا نمی‌شود / a³ bā kārd Äudā na-mē-šavad/: آب با کارد جدا نمی‌شود (ضرب‌المثل)
او به آبادانی می‌رود / a³ ba ābādān-ī mēravad/: آب به آبادانی می‌رود (دهخـ← آب داند که آبادانی کجاست).
او به دریا بردن / a³ ba dariyā burd-an/: آب به دریا بردن: زیره به کرمان بردن (ضرب‌المثل)
او تا گلو بچه زیر پای / a³ tā golū bača zēr-e pāy/: آب تا گلو بچّه زیر پا (ضرب‌المثل).
او جوی خوش است تا به دربا چه رسد / av-e Äōy xoš ast tā ba dariyā či ras-ad/: آب در جوی هم خوش است چه رسد به آب دریا (ضرب‌المثل).
او چشم را مژه مانع شده نمی‌تواند / av-e čašm rā muža mān´ šoda na-mē-tavān-ad/: مژه نمی‌تواند مانع آب چشم گردد (دهخـ← آب به چشم آوردن).
او خوش بی تشنگی ناخوش بود / av-e xoš bē tušnag-ī nā-xoš bovad/: آب خوش بی تشنگی ناخوش بود (دهخـ← آب خوش بی تشنگی ناخوش بود/ دهخـ← آب خوش)
او د کوزۀ ناپخته گل‌آلود شو / kōza-i nā-puxta gel-ālūd šav-a a³ da/: آب در کوزۀ نپخته گل‌آلود می‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← ناپخته).
او در خانه گنده است / av-e dar-e xāna ganda ast/: آب در خانه گند است: مرغ همسایه غاز است (ضرب‌المثل/ دهخـ← گنده).
او رفته باز آمد به جوی / av-e rafta bāz āmad ba Äōy/: آب رفته باز آمد به جوی (دهخـ← آب رفته به جوی بازآمدن).
او رفته باز به جوی نمی‌آیه /av-e rafta baz ba Äōy na-mē-āy-a /: آب رفته با جوی باز نمی‌آید (ضرب‌المثل/ دهخـ← آب رفته به جوی بازآمدن).
او روان همیشه دوان / av-e ravān hamēš-a davān/: آب روانْ همیشه دوان است (ضرب‌المثل/ دهخـ← آب تا اندر جوی بود روان باشد چون به دریا رسد قرار گیرد/ دهخـ← روان).
او شور مایۀ تشنگی‌ست / av-e šūr māya-ye tušnag-ī-st/: آب شور مایۀ تشنگی‌ست (ضرب‌المثل).
آواز سگان کم نکند رزق گدا را (ضرب‌المثل/ دهخـ← آواز).
اوت ر پف‌پف کده بخور / av-et-a pof-pof kada boxor/: آبت با فوت کن و بخور (ضرب‌المثل)
اولْ استشارَه بعد استخارَه: نخست باید رایزنی کرد و سپس استخاره نمود (ضرب‌المثل/ دهخـ← استشاره)
اول بیندیش آنگاه بینداز: در هر کاری باید نخست اندیشید و سپس عمل کرد (ضرب‌المثل).
اولِ پیالَه و درد (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
اول حق خدا باز حق همسایه /  bāz haq-e ham-sāya aval haq-e xodā/: تنها حق خداست که بر حق همسایه تقدم دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← باز).
اول رفیق باز طریق / aval rafīq bāz tarīq/: نخست باید همراه شایسته‌ای پیدا کرد و سپس راهی یا کاری را در پیش گرفت (ضرب‌المثل/ دهخـ← باز).
اول طعام باز کلام: نخست باید خورد و سپس باید سخن گفت (ضرب‌المثل/ دهخـ← اول طعام آخر کلام/ دهخـ← باز).
اولاد عزیز است خویش عزیزتر است / a³lād azīz ast xēš azīz-tar ast/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← خویش).
اوه د غربال پیمانه می‌کنن / av-a da γarbāl paymān-a mē-kon-an/: آب را در غربال پیمانه می‌کنند (ضرب‌المثل/ دهخـ← آب به غربال پیمودن/ دهخـ← پیمانه کردن).
ای بسا آرزوها که خاک شده / ay bas-ā ārzō-hā ke xāk šoda/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← ای بسا آرزو که خام شده).
ایطو آدم است که سر کله می‌بافه / ē-tō ādam ast ke sar-e kal-a mē-bāf-a/: آن‌طور آدم است که موهای آدم کچل را ببافد (ضرب‌المثل).
ایقد بزنمت که نظرت به شیر خدا بفته / ē-qad be-zan-om-et ke nazar-et ba šēr-e xudā b-oft-a/: آن قدر بزنمت که شیر خدا مقابل نظرت بیاید (ضرب‌المثل/ تهدید/ دهخـ‌← شیر خدا)
ایلچی رَ نه بند است نه زندان: ایلچی هرگز گرفتار قانون نخواهد شد (ضرب‌المثل/ دهخـ← ایلچی/ دهخـ← بند).
این گَز و این مَیدان: این گوی و این میدان (ضرب‌المثل/ دهخـ← گَز).
آیه نسوخت دایه نسوخت خشتک همسایه سوخت / āya na-sōxt dāya na-sōxt xaš-tak-e ham-sāya sōxt/: نه بانو سوخت و نه دایه، بلکه… (ضرب‌المثل)
ایوبِ صابرواری بودن: صبر ایوب داشتن (ضرب‌المثل/ دهخـ← واری)
با بدنام همراهی مکن (ضرب‌المثل).
با شا شله نمی‌خوره با سگ استخوان / bā šā šola na-mē-xor-a bā sag ostoxān/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← شا/ دهخـ← شله)
با کونۀ خود بساز که نو مردم گران است /bā kōna-ye xod bi-sāz ke nav-e mardom garān ast /: با کهنۀ خود بساز که چیز نویی که مردم دارند گران است (ضرب‌المثل).
با ماه نشینی ماه شوی با دیگ نشینی سیاه شوی (ضرب‌المثل/ دهخـ← هر که با دیگ نشیند بکند جامه سیاه).
با وجود تنگ‌چشمی پرده‌پوش عالم است (ضرب‌المثل در بارۀ سوزن/ دهخـ← تنگ‌چشمی/ دهخـ← پرده‌پوش).
بابه ر کسی دوست نداره جیب بابه ر همه دوست داره / bāba ra kas-ē dōst na-dār-a Äīb-e bāba ra hama dōst dāra/: خود پدربزرگ را کسی دوست ندارد همه جیبش را دوست دارند (ضرب‌المثل/ دهخـ← بابا).
باحیا باش پادشاهی ک / bā-hayā bāš pādšāh-ī ko/ (ضرب‌المثل).
باد د قفس کدن / bād da qafas kadan/: کار بیهوده انجام دادن (ضرب‌المثل/ دهخـ← باد در قفس کردن).
باد گره کدن/ bād-a gira kadan/: باد را گره زدن: آب در هاون کوفتن (کنایه/ ضرب‌المثل).
باران بباره گل شوه رفتن یار مشکل شوه / bārān bo-bār-a gil šava raft-an-e yār muškil šava/: خدا کند باران ببارد و زمین‌ها گل‌آلود گردد تا یار بیشتر پیش ما بماند (ضرب‌المثل/ دعا).
باران د همه جا می‌باره / bārān da hama Äā mē-bār-a/: باران در همه جا می‌بارد (ضرب‌المثل).
بازار سبز و سرخ نشان دادن: وعده‌های پوچ و گزاف به کسی دادن (ضرب‌المثل)
بانْجانِ بد آفت ندارَه: بادنجان بم آفت ندارد (ضرب‌المثل).
ببین جایْ را بنه پای را (ضرب‌المثل/ دهخـ← پای نهادن)
بپرهیز از نادانی که خود را دانا شمرد (ضرب‌المثل/ ← دهخـ)
بخشش به لک لک حساب به یک یک / baxšeš ba lak lak hasāb ba yak yak/: هنگام دهِش باید گشاده‌دست بود و هنگام حساب بسیار حساب‌گر (ضرب‌المثل/ دهخـ← لک)
بدترین آواز آواز درازگوش است / bad-tar-īn āvāz āvāz-e darāz-gōš ast/: بدترین سخن گفتار آدم نادان است (ضرب‌المثل/ دهخـ← آواز).
بدترین دوست دوست دروغگوست / bad-tar-īn dōst dōst-e dorōγō-st/ (ضرب‌المثل).
بدرّد خدا پردَۀ پرده‌درّ را (ضرب‌المثل/ دهخـ← پرده‌در).
بدکردار بداندیش است / bad-kard-ār bad-andēš ast/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← بدکردار بداندیش بود).
بر گذشتَه تیمار مخورید (ضرب‌المثل/ دهخـ← تیمار).
برات عاشقان بر شاخ آهو: شیفتگی بیهوده است (ضرب‌المثل/ برات بر شاخ آهو).
بِرادر با بِرادر حسابِش برابر (ضرب‌المثل/ دهخـ← حساب حساب است کاکا برادر).
برای کور چه سرخ چه بور (ضرب‌المثل/ دهخـ← بور)
برای کور چه شب چه روز (ضرب‌المثل/ دهخـ← کور کی داند از روز شب تار هگرز).
برای هر کس عرق دِستِش خوشبوی است (ضرب‌المثل).
برف بام خود را سر بام دیگری انداختن: بار گردن خود را به گردن کسی دیگر وانهادن (ضرب‌المثل).
بز مرده شاخ زری / buz-e murda šāx-e zar-ī/: مرده عزیز می‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← زری)
بز مرده شاخ زرین / buz-e murda šāx-e zar-īn/: مرده عزیز می‌شود (ضرب‌المثل).
بزرگی به پیری نیست / bozorg-ī ba pīr-ī nēst/ (دهخـ← گر به نزد تو به پیری‌ست بزرگی…).
بزرگی بَه سر است نی به سال / bozorg-ī ba sor ast nē ba sāl/: بزرگی به عقل است نه به سال (ضرب‌المثل)
بزه واز ک رقصشه بین / buz-a vā ko raqs-eš-a bīn/: بز را باز کن و رقصش را ببین (ضرب‌المثل).
بسیاردانْ بسیارگوی است (ضرب‌المثل).
بقه د درون چا آسمانه به اندازۀ دان چا می‌بینه / baqa da darūn-e čā āsumān-a ba andāza-e dān-e čā mē-bīn-a/: قورباغه در درون چاه آسمان را به اندازۀ دهانۀ چاه می‌بیند (ضرب‌المثل).
بکنم به غم بمانم نکنم چطو کنم / bo-kon-om ba γam be-mān-om na-kon-om či-tō kon-om/: اگر این کار را بکنم همچنان گرفتار اندوه خواهم ماند اما اگر نکنم چه چاره خواهم کرد؟ (ضرب‌المثل)
بگذار که دیگران تعریفت کنند: (ضرب‌المثل).
بلا دَ رَنگِش: مرده‌شوی ریختش را ببرند، خاک بر سرش (ناسزا).
بلا کجاست زیر پایِت: خطر همیشه بسیار نزدیک تواند بود (ضرب‌المثل).
بلبل هزاردستان‌واری خواندن: بسیار خوب آواز خواندن (ضرب‌المثل/ دهخـ← هزاردستان/ دهخـ← واری).
بند ریگی ر او می‌بره / band-e rēg-ī ra a³ mē-bur-a/: اگر راه آب را با سدّمانندی از جنس ریگ ببندند مانع را خواهد گسست و راه خود را باز خواهد یافت (ضرب‌المثل/ دهخـ← بند).
بند شوه او می‌بره / band šava a³ mē-bura/: اگر سدّ راه آب شود آب آن را خواهد برد (ضرب‌المثل/ دهخـ← بند).
بنگ (از سر کسی) پریدن: به هوش آمدن و متوجه شدن (کنایه).
بنْویسْ بنْویس تا شوی خوشنویس (ضرب‌المثل).
به اذان ملای غریب کس نماز نمی‌خوانه / ba azān-e mollā-ye γarīb kas namāz na-mē-xān-a/: کسی اذان ملای مستمند را اعتباری نمی‌نهد (ضرب‌المثل).
به امید کاسۀ فغفور بودن خوب نیست / ba omīd-e kāsa-ye faγfūr būd-an xōb nēst/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← فغفور).
به بها نمی‌دهندت به بهانه می‌دهندت / ba behā na-mē-deh-and-at ba bohāna mē-deh-and-at/: آنچه در سرنوشتت است اگر از راه کوشش هم به دست نیاید به بهانه‌ای فراهم خواهد شد (ضرب‌المثل).
به پیسه خریدن / ba paysa xar-īdan/: به جان خریدن (کنایه)
به خاک میخانه تیمم نَکُ به عشق فاحشه خود گم / ba xāk-e may-xāna tayamom na-ko ba ´ešq-e fāhiša xod-a gom/ (ضرب‌المثل).
به خانه‌م نان نیست نامم فت‌الله‌خان / ba xānēm nān nēst nām-em fat-ol-lā-xān/: در خانه‌ام نان ندارم و نامم فتح‌الله‌خان است (ضرب‌المثل).
به خانۀ تاریک بی‌چراغ نتوان رفت / ba xāna-e tārīk bē-čorāγ na-tvān raft/ (ضرب‌المثل).
به دوست حالته بگو به دشمن لاف / ba dōst hāl-et-a bo-go ba duš-man lāf/: به دوستت راست احوالت را بگو اما پیش دشمنت لاف بزن (ضرب‌المثل).
بَه عسل گفتن دهان شیرین نَمی‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← عسل گوئی دهان شیرین نگردد).
بَه کس بد نکن تا بد نبینی (ضرب‌المثل).
بَه گفتار ملا برو بَه کردارِش نه (ضرب‌المثل).
به لفظ خر خر می‌فامه / ba lafz-a xar xar mē-fām-a/: زبان خر را خر می‌فهمد (ضرب‌المثل/ دهخـ← لفظ).
به نزدیک من صلح بهتر ز جنگ / ba nezdīk-e man solh beh-tar ze Äang/ (ضرب‌المثل).
به هر جای رسیده گفته به هر جای که نرسیده خط روان کده / ba jar Äāy ras-īda goft-a ba har Äāy na-ras-īda xat rav-ān kada/: به هر جایی رسیده گفته و برای جاهایی که نرسیده هم نامه فرستاده (ضرب‌المثل/ دهخـ← خط/ دهخـ← روان کردن).
به یخ نوشته می‌کنه به افتو می‌مانه / ba yax ni-vīšt-a mē-kon-a ba afta³ mē-mān-a/: بر یخ می‌نویسد و زیر آفتاب می‌گذارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← بر یخ نوشتن/ دهخـ← ماندن).
به یک چپلاق صد روی اوگار می‌شه / ba yak čapalāq sad rōy avgār mē-ša/: با یک سیلی صد صورت زخمی می‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← اوگار).
به یک کرشمه دو کار / ba yak kirišma du kār/: با یک تیر دو نشان زدن (ضرب‌المثل/ دهخـ← چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار).
بود هم‌پیشه با هم‌پیشه دشمن / buv-ad ham-pēša bā ham-pēša duš-man/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← بود هم‌پیشه را هم‌پیشه دشمن/ دهخـ← هم‌پیشه).
بودنه (ۀ کسی) خواندن: کبک کسی خروس خواندن (ضرب‌المثل/ دهخـ← بودنه)
بوریاباف گرچه بافِندَه بوَد نبرندِش بَه کارگاه حریر (ضرب‌المثل/ دهخـ← بوریاباف گرچه بافنده‌ست نبرندش به کارگاه حریر/ دهخـ← بوریاباف/ دهخـ← بافنده).
بوی مُشک پُت نمی‌مانه / bō-I mušk pot na-mē-mān-a/: بوی مشک مخفی نمی‌ماند (ضرب‌المثل/ دهخـ← آخر آشکار شود چون بوی مشک).
بی بانگ خروس هم پگا می‌شه: بدون بانگ خروس هم سحر می‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← بانگ خروس)
بی سیم و زر کوچَۀ سیمبَران مرو: اگر پول نداری دنبال نکورویان نباش (ضرب‌المثل/ دهخـ← سیم/ دهخـ← سیمبر).
بی می مست است بی سرکه ترش / bē may mast ast bē sirka toroš/ (ضرب‌المثل).
بی‌ادب را هر کجا دیدی بکوب (ضرب‌المثل).
بیضَۀ امروز بهتر از ماکیان فردا (ضرب‌المثل/ دهخـ‌← بیضه).
بی‌عصا راه دهن معلوم باشد کور را (ضرب‌المثل).
بی‌عیب خداست (ضرب‌المثل/ دهخـ← خدا بی‌عیب است).
بیمار ما نالش داره نه نان زیر بالش داره / bīmār-e mā nāl-eš dār-a noh nān zīr-e bāleš dār-a/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← نالش).
بینداز بینداز تا که شوی تیرانداز (ضرب‌المثل).
بینوایان را خدا رزق هوایی می‌دهد (ضرب‌المثل).
بینی خر نبریدن / /bīni-ye xar-a na-bur-īdan: بینی خر را نبریدن: ماست را نبریدن (کنایه از کندی چاقو).
بینی‌بریدَه را نام کارد بس است (ضرب‌المثل).
پا جایی می‌ره که دل می‌ره / pā Äā-ē mē-ra ke del mē-ra/ (ضرب‌المثل).
پا فشردی بُردی: اگر ثبات قدم و پایداری داشته باشی به کام خود خواهی رسید (ضرب‌المثل/ دهخـ← پا فشردن).
پادْشاه را هم پشت سرِش دَو می‌زنند: مردم حتی پشت سر شاه هم بدوبیراه می‌گویند (ضرب‌المثل/ دهخـ← داو).
پای شکستَه در دامان (ضرب‌المثل).
پای شکستَه را می‌ره دل شکستَه نی / pāy-e šikast-a rā mē-ra del-e šikast-a nē/ (ضرب‌المثل).
پای گَدا لنگ نیست ملک خدا تنگ نیست (ضرب‌المثل).
پای منطق لنگ می‌شَه: همیشه نمی‌توان منطقی بود (ضرب‌المثل).
پدر که زن کد پدراندر است / padar ke zan kad padar-andar ast/: پدری که زن بگیرد مانند ناپدری می‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← پدراندر).
پُر نگو بس گو (ضرب‌المثل).
پراگنده‌روزی پراگنده‌دل / perāgenda-rōz-ī perāgenda-del/: کسی که روزی خوبی نداشته باشد دل‌ودماغ درستی هم نخواهد داشت (ضرب‌المثل/ دهخـ← پراکنده‌روزی پراکنده‌دل/ دهخـ← پراگنده‌روزی/ دهخـ← پراگنده‌دل).
پُرسانْ پُرسان بَه مکَه رفتن آسان (ضرب‌المثل).
پُرگفتن مایَۀ خودستایی‌ست (ضرب‌المثل/ دهخـ← پرگفتن)
پستَۀ بی‌مغز چون لب وا کند رَسوا شود (ضرب‌المثل)
پشت پا بر مسند و تاج امیران می‌زنیم (ضرب‌المثل).
پشت ریش رفت بروته‌ ام باخت / pušt-e rēš raft burūt-a am bāxt/: دنبال ریش رفت سبیلش را هم از دست داد (ضرب‌المثل/ دهخـ← بروت).
پشتِ سیر را ببین روی گشنه را نی / pušt-e sīr rā bo-bīn rōy-e gušna rā nē/ (ضرب‌المثل).
پشت هر تاریکی روشنی‌ست /ra³š-an-ī-st  pušt-e har tār-īk-ī/ (ضرب‌المثل).
پشت هر خنده گریه و پشت هر گریه خنده است / pušt-e har xanda girya vo pušt-e har girya xanda ast/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← از پی هر خنده آخر گریه‌ای‌ست).
پشت هر روشنیْ تاریکی‌‌ست / pušt-e har ra³-an-ī tār-īk-ī-st/ (ضرب‌المثل)
پشت و رو (ی کسی) مالوم نبودن: دورنگ بودن کسی (کنایه]
پشقله خیال چربو کده /pešqel-a xiyāl-e čarb-ū kada /: خیال کرده پشگل دمبه است: پنداشته پشگل خوشمزه است (ضرب‌المثل).
پشک دم‌سوخته‌واری / pešak-e dom-sōxt-a-vārī/: مانند گربۀ دم‌سوخته (ضرب‌المثل/ دهخـ← پوشک/ دهخـ← واری)
پشک هر شب دنبَه خواب می‌بینَه: گربه هر شب خواب دمبه می‌بیند (ضرب‌المثل/ دهخـ← دنبه)
پِشَکِ هفت‌دَم: گربه که هفت جان دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← پوشک/ دهخـ← دم).
پشه ر د اوا نال کدن / paša ra da avā nāl kadan/: پشه را در هوا نعل کردن: بسیار چالاک و فریبکار بودن (کنایه).
پل‌داره کباب بی‌پله دود کباب: پولدار را کباب بی‌پول را بوی کباب (ضرب‌المثل/ دهخ
پلنگ در لَباس ملنگ (ضرب‌المثل/ دهخـ← ملنگ).
پنج پنجَۀ خودَ اَمرای چیزی خوردن: پنج پنجۀ خود را همراه چیزی خوردن: بسیار خوشمزه بودن خوراک (کنایه).
پنجَۀ آفتابْ مهتاب بودن: بسیار زیباروی بودن (کنایه/ دهخـ← پنجۀ آفتاب/ دهخـ← مهتاب).
پول دنیا چرک دنیا (ضرب‌المثل)
پولْ سنگ را نرم می‌کند (ضرب‌المثل).
پول قِمار بر سرِ قِمار: پولی که در قمار برده شود دوباره در قمار باخته خواهد شد (ضرب‌المثل/ دهخـ← قِمار).
پول گرد بازار دراز / pōl gird bāzār darāz/ (ضرب‌المثل)
پیر آفتابِ سرِ کوه است (ضرب‌المثل/ دهخـ← آفتاب سر دیوار)
پیر شدی میرْ نی (ضرب‌المثل)
پیر ما خس است ما را بس است (ضرب‌المثل/ دهخـ← پیر من خس است اعتقاد من بس است).
پیر مردن آسان است ولی رَخنَۀ مرگ وا می‌شه (ضرب‌المثل/ دهخـ← رَخنه).
پیر و هَزار عَیب و علت (ضرب‌المثل/ دهخـ← پیریست و هزار عیب).
پیسه بته تجربه بخر / paysa be-te jaÄroba be-xar/: پول بده تجربه بخر (ضرب‌المثل).
پیسۀ خود بیگانه کدن / paysa-ye xod-a bēgāna kadan/: پول را به دکان غیرخودی دادن و چیز خریدن (ضرب‌المثل).
پیش از مرگْ واوَیلا (ضرب‌المثل).
پیش جن کوه قاف چیست: برای جن رفتن به کوه قاف ساده است (ضرب‌المثل).
پیش خرسْ طبق مس (ضرب‌المثل/ دهخـ← خانۀ خرس و بادیۀ مس).
پیش طبیب چه می‌ری پیش سرگذشت برو / pēš-e tabīb če mē-rī pēš-e sar-gozašt bu-ru/: چرا پیش پزشک بروی؟ پیش کسی برود که آن درد را از سر گذرانده و تجربه‌اش را دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← چه)
پیش کَلَۀ خر یاسین خواندن (ضرب‌المثل/ دهخـ← به گوش خر یاسین خواندن).
پیش کور چه چراغ چه نور / pēš-e kōr če čorāÄ če nūr/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← کور به چراغ احتیاج ندارد).
پیش گرگ می‌ره که قرضَۀ بابیته بگیر / pēš-e gurg mē-ra ke qarz-ī-ye bābī-t-a be-gīr/: پیش گرگ می‌رود که بیا قرض پدربزرگت را بگیر (ضرب‌المثل/ دهخـ← بابا)
پیشۀ گرد بازار دراز / paysa-ye gird bāzār-e darāz/ (ضرب‌المثل).
تا آبرو نریزی این آسیا نگردد (ضرب‌المثل).
تا باد نباشد شاخَه نمی‌جنبد (ضرب‌المثل).
تا تریاق از عراق برسه مارگزیده اَلاک می‌شه / tā teryāq az ´erāq be-ras-a mār-gaz-īda alāk mē-ša/: تا تریاک از عراق برسد مارگزیده هلاک می‌شود (دهخـ← ضرب‌المثل تا تریاق از عراق آرند مارگزیده مرده باشد/ دهخـ← تریاق/ دهخـ← عراق/ دهخـ← مارگزیده).
تا تو بَیرق از عراق آری در کَلاتَه کشت نگذارد کلاغ (ضرب‌المثل/ دهخـ← کلاته).
تا جان بَه تن است جان کندن است (ضرب‌المثل/ دهخـ← جان نکنده به تن است).
تا رنج نبری گنج نیابی (ضرب‌المثل/ دهخـ← نیابد کسی گنج نابرده رنج).
تا ریشه در آب است امید ثمری هست (ضرب‌المثل/ ← دهخـ)
تا که جوانی و تُوانی بکوش (ضرب‌المثل).
تا نشوه بِرادرک کی می‌شوه برابرک / tā na-šav-a berādar-ak kay mē-šav-a bar-ā-bar-ak/ (ضرب‌المثل).
تا نشوی هم‌سالِم خبر نشوی از حالِم (ضرب‌المثل).
تا نکند حبیب چه کند طبیب (ضرب‌المثل).
تا وقتی که انسان خر است باید رنج بکَشد (ضرب‌المثل).
تار عمر نازک است (ضرب‌المثل).
تازی را وقت شکار گ می‌گیره / tāzī rā vaqt-e šokār gō mē-gīr-a/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← تازی/ دهخـ← تازی خوب وقت شکار بازیش می‌گیرد).
تاک نه سایۀ خود خوش داره نه سایۀ همسایۀ خود / tāk nē sāya-ye xod-a xoš dār-a nē sāya-ye ham-sāya-ye xod-a/: درخت مو نه از سایۀ خودش خوشش می‌آید و نه از سایۀ موی کنارش چون بی آفتاب نمی‌تواند حاصل دهد (ضرب‌المثل/ دهخـ← خوش داشتن/ دهخـ← تاک).
تدبیر کند بندَه تقدیر کند خندَه (ضرب‌المثل).
ترا بیرونِش کُشتَه ما را دورنِش (ضرب‌المثل).
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است (ضرب‌المثل/ ← دهخـ/ دهخـ← گردکان).
تف ک به دستم تا بمالم به رویت / tof ko ba dest-em tā bo-māl-om ba rōy-et/: به دستم تف کن تا آن را به رویت بمالم (ضرب‌المثل).
تُف هر کس بَه دهن خودِش شیرین است (ضرب‌المثل).
تکیَه بر جای بزرگان نتوان زد بَه گزاف (ضرب‌المثل).
تماشابین عقل چِل وزیر دارَه (ضرب‌المثل).
تنبل را کار گفتند نصیحت پَدرانَه کََد (ضرب‌المثل).
تنهایی بَه خدا می‌زیبد (ضرب‌المثل/ دهخـ← تنهایی به خدا می‌برازد/ دهخـ← به/ دهخـ← زیبیدن).
تنهایی بهتر است از رفیق ناموافق (ضرب‌المثل).
تو به من من به تو / tu ba man man ba tu/: تو به من من به تو: یک روز تو به من یاری می‌کنی و یک روز من به تو (ضرب‌المثل).
تو به مه مه به تو / tu ba ma ma ba tu/: تو به من من به تو: یک روز تو به من یاری می‌کنی و یک روز من به تو (ضرب‌المثل).
تو رعنا مه رعنا گوا ر کی بره صحرا /ti ra´nā ma ra´nā gav-ā ra ki bo-ra sahrā /: من که رعنا هستم و تو هم که رعنا هستی پس گاوها را چه کسی به چرا خواهد برد؟ (ضرب‌المثل/ دهخـ←گو).
تو مگیر دلبری را که دو یار دیدَه باشد (ضرب‌المثل).
توانگری به دل است نه به مال: دل پاک ثروت راستین است نه دارایی (ضرب‌المثل/ دهخـ← توانگری به هنر است نه به مال/ دهخـ← توانگری).
توشَۀ کم چه در پشت چه در شکم (ضرب‌المثل).
توفیق و رفیق (ضرب‌المثل).
تیر می‌زنه کمانه پت می‌کنه / tīr-a mē-zan-a kamān-a pot mē-kon-a/: تیر را می‌زند و کمانش را پنهان می‌کند (ضرب‌المثل).
تیری که از ما ختا خورد چه به جان برادر و چه به جوال کاه خورد / tīr-ē ke az mā xatā xor-ad či ba Äān-e berādar či ba Äuvāl-e kāh xor-ad/: تیری که به من نخورد و بگذرد فرقی نمی‌کند که به برادرم بخورد یا به جوال کاه (ضرب‌المثل).
تیغ عاقلْ سرِ جاهل (ضرب‌المثل).
ثواب راه به خانَۀ خود می‌برد (ضرب‌المثل/ دهخـ← ثواب راه به خانۀ صاحب خود می‌برد).
جان از جان جداست (ضرب‌المثل).
جانْ جان گل گندمْ کور خود بینای مردم (ضرب‌المثل).
جاهل بداندیش هر جای می‌زند نیش (ضرب‌المثل).
جای است و جولا نی / Äāy ast o Äōlā nē/: جا تر است و بچه نیست (ضرب‌المثل/ دهخـ← جولا).
جای بلبل را زاغ گرفت (ضرب‌المثل).
جنگ را شمشیر می‌کنَه معاملَه را پول (ضرب‌المثل).
جنگل که درگرفت تر‌وخشک می‌سوزه / Äangal ke dar-gereft tar-o-xošk mē-sōz-a/: جنگل که آتش گرفت هم تر می‌سوزد و هم خشک (ضرب‌المثل/ دهخـ← ترو خشک با هم می‌سوزند).
جهان‌دیدَه بسیار گوید دروغ (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
جواب بی‌پیره بدمذب می‌ته / Äuvāb-e bē-pīr-a bad-mazab mē-ta/: جواب سخن ناگوار آدم بی‌پیر را آدمی بدمذهب خواهد داد (ضرب‌المثل/ دهخـ← بدمذهب).
جوان از رفتن و پیر از مردن خود می‌ترسانه /Äuvān az raft-an o pīr az murd-an mē-tars-āna  (ضرب‌المثل).
جور استاد به ز مهر پدر / Äa³r-e ostād bah az mehr-e padar/ (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
جوزا (ی کسی) پوچ برآمدن / Äa³z-ā-ye kas-ē pūč bar-āmad-an/: گردوهای کسی پوک از آب درآمدن: رشته‌های کسی پنیه شدن (کنایه/ ضرب‌المثل/ دهخـ← جوز).
جوی از مردی کم ک فارغ‌بال بگرد //ij-ē az mard-ī kam ko fāreγ-bāl be-gard  (ضرب‌المثل/ دهخـ← فارغ‌بال)
جَوی از مردی کم کن و فارغ‌بال باش (ضرب‌المثل/ دهخـ← فارغ‌بال).
جوی طالع ز خروار هنر به / Äav-ē tāle´ ze xar-vār-e hunar bih/: اندکی اقبال بهتر است تا هنر بسیار (ضرب‌المثل/ دهخـ← جو/ دهخـ← طالع).
چارْ باید زیستن ناچار باید زیستن (ضرب‌المثل).
چار چیز بَه کار دارید دیر خفتن زود خاستن کم گفتن کم خوردن (ضرب‌المثل).
چال ( ِکسی بَه جان کسی) نخوردن: کلک کسی بر کسی کارگر نبودن (دهخـ← چالاک).
چاه‌کن را چَه در پیش است (ضرب‌المثل)
چپ تو و خپ مه / čop-e tu vo xap-e ma/: سکوت تو و حرف نزدن من (ضرب‌المثل).
چراغ دروغ بی‌فروغ است (ضرب‌المثل/ دهخـ← چراغ دروغ فروغ ندارد).
چراغ کذب را نبود فروغی (ضرب‌المثل/ دهخـ← چراغ دروغ فروغ ندارد).
چراغ مرده ر روشن کدن / čurāγ-e murd-a ra ra³š-an kad-an/: از میراث مادی یا معنوی مرده نگهداری کردن (ضرب‌المثل).
چشم ( ِکسی) ورداشت نداشتن: تحمّل دیدن کسی را نداشتن، به کسی رشک ورزیدن (کنایه/ دهخـ← برداشت).
چشم آیینۀ عضویت است: چشم آینۀ ارگانیسم بدن است (ضرب‌المثل).
چشم بازارَه کَشیدن: چشم بازار را کشیدن: چیز بد خریدن (کنایه).
چشمْ چراغ بدن است (ضرب‌المثل).
چشمْ دید دل کَشید (هنگامی می‌گویند که بلا یا رنج بسیار را به چشم خود ببینند/ ضرب‌المثل).
چشم رَسیدن: چشم خوردن (کنایه/ دهخـ← چشم‌رسیدگی).
چشمْ سرخ کَدَن: چیزی یا کسی را زیر نظر گرفتن (کنایه).
چشم مور و پای مار و نان ملا کس ندید (ضرب‌المثل).
چشم نیست چقریست / čašm nēst čuqurī-st/: چشم نیست گودی است: گویا درست نمی‌تواند ببیند (ضرب‌المثل).
چشما (ی کسی) آلوبالو چیدن: (کنایه/ دهخـ← چشم‌هایش آلبالوگیلاس می‌چیند/ دهخـ← آلوبالو).
چشمِ‌زخم‌خوردَه: چشم‌خورده (کنایه/ دهخـ← چشم زخم).
چشمشه ببین دلشه بخوان / čašm-eš-a bo-bīn del-ša bo-xān/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← چشمش را ببین دلش را بخوان).
چشمه پت ک دانه واز / čašm-a pot ko dān-a vāz/: چشم را ببند و دهانت را باز کن (ضرب‌المثل).
چشمی که دیده نداره الهی کور شوه / čašm-ē ki dīd-a na-dār-a ilāh-ī kōr šav-a/ (ضرب‌المثل).
چناق دلخوا شکستاندن / čenāq-e del-xā šekast-ān-dan/: جناق دلخواه شکستن: فخر فروختن|| ناز بسیار کردن (ضرب‌المثل)
چو افتادی تپیدن مصلحت نیست (ضرب‌المثل/ دهخـ← تپیدن).
چو کفر از کعبه برخیزد کجا ماند مُسُلمانی (ضرب‌المثل).
چوب به چوب جور آمد حاجت نجار نیست / čōb ba čōb Äōr āmad hāÄat-e naÄār nēst/ (ضرب‌المثل).
چوب نرمه مورچه می‌خوره / čōb-e narm-a mōr-ča mē-xora/: چوب نرم را مورچه می‌خورد (ضرب‌المثل/ دهخـ← چوب نرم را موریانه می‌خورد).
چون دل شیر نداری سفر عشق مکن (ضرب‌المثل).
چیزی بخور چیزی بده چیزی بنه (ضرب‌المثل/ دهخـ← چیزی).
چیزی که در خرابَه دیدی بَه آبادانه مگوی: آنچه را که در ویرانه دیدی در جای آباد نگو (ضرب‌المثل).
حاجی از حج برگشت مار بود اَژدَر گشت (ضرب‌المثل/ دهخـ← اژدر).
حاضر بَه جنگ باش اگر مصلحت آرزوست (ضرب‌المثل).
حرف راست را از دیوانَه بپرسید (ضرب‌المثل/ دهخـ← حرف راست را از دیوانه شنو).
حرف قرآن هم غلط می‌شَه (ضرب‌المثل).
حریص محروم است (ضرب‌المثل).
حساب از بغداد برمی‌گردَه (ضرب‌المثل).
حسود بَه مقصود نرَسید (ضرب‌المثل).
حق بَه جای خود قرار می‌گیرد (ضرب‌المثل).
حق گوی اگرچه تلخ باشد (ضرب‌المثل).
حق ماطِل می‌شه باطل نی / haq mātel mē-ša bātel nē/: حق معطل می‌شود اما باطل نمی‌شود (ضرب‌المثل).
خائن خایف است (ضرب‌المثل).
خادۀ رنگریزاواری / xāda-ye rang-rīz-ā-vārī/: مانند چوب رنگرزها بلند و نازک (کنایه/ دهخـ← خاده/ دهخـ← رنگریز/ دهخـ← واری).
خار که از خردی تیز نبود درش بته / xār ke az xurd-ī tīz na-būd dar-eš be-te/: خاری که از هنگامی که کوچک است تیز نیست بهتر است آتش زده شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← خردی).
خاری نیافتیم که بَه پای شکستَه نیست (ضرب‌المثل).
خاک از تودَۀ کلان بردار (ضرب‌المثل/ ← دهخـ/ دهخـ← توده).
خاک بخور آب نگه دار: خواری کن و آبرویت را حفظ کن (ضرب‌المثل/ دهخـ← خاک خوردن/ دهخـ← آب).
خاک خشک بَه دیوار نمی‌چسبد (ضرب‌المثل).
خاک شَو پیش از آنکه خاک شوی: پیش از مرگ و تبدیل به خاک شدن مانند خاک متواضع باش (← دهخـ/ دهخـ← خاک شدن).
خاله خوبرده / xāla-xa³-burd-a/: کسی که هشیار پیرامون خود و گوارایی زندگی دیگران نیست (کنایه)|| کسی که به خواست‌های جنسی خود ارزشی نمی‌نهد (دهخـ← خاله خواب‌رفته).
خاموشی به که جواب سخت / xāmōš-ī bih ki Äovāb-i saxt/: سکوت بهتر از آن است که آدم پاسخ درشتی بدهد (ضرب‌المثل/ دهخـ← خاموشی).
خانَه رَ بساز به بیگانه بتاز / xāna ra bo-sāz ba bēgāna bi-tāz/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← تازیدن).
خانَه هر قدر تاریک‌تر باشد کور خوش‌تر است (ضرب‌المثل).
خانه ویران می‌شود چون طفل گردد خانه‌دار / xāna vayrān mē-šav-a čon tifl gard-ad xāna-dār
خانه‌داره یک خانه بی‌خانه ر صد خانه / xāna-dār-a yak xāna bē-xāna ra sad xāna/: خانه‌دار یک خانه دارد و بی‌خانه صد خانه (ضرب‌المثل).
خانَۀ پردشمن بهتر است تا خانَۀ خالی (ضرب‌المثل/ دهخـ← خانه پر از دشمن باشد بهتر است تا خالی باشد/ دهخـ← پردشمن).
خانۀ پرشیشه را سنگی بس است / xāna-ye pur-šeša rā sang-ē bas ast/ (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
خانۀ خیر چار روز پیشتر خراب می‌شه / xāna-ye xayr čār rōz pēš-tar xarāb mē-ša/ (ضرب‌المثل/ دهخـ‌ چار).
خانۀ خیر چل روز پیشتر خراب می‌شه / xāna-ye xayr čel rōz pēš-tar xarāb mē-ša/ (ضرب‌المثل/ دهخـ‌ چل).
خانۀ دروغگو آتش گرفت کس باور نکَََد (ضرب‌المثل/ دهخـ← دروغگو خانه‌اش آتش گرفت کسی باور نکرد).
خانۀ دوستان بروب در دشمنان بکوب (ضرب‌المثل/ دهخـ← روبیدن).
خانۀ زنبور را شور دادن: خانۀ زنبور را بهم زدن: فتنه برانگیختن (کنایه/ دهخـ← شور دادن).
خانۀ ظلم خراب است (ضرب‌المثل).
خانۀ گرگ بی‌استخوان نیست / xāna-ye gurg bē-ustuxān nēst/ (ضرب‌المثل).
خانَۀ ملا دیگ بلا (ضرب‌المثل).
خانۀ مور شبنمی توفان است / xāna-ye mōr-a šab-nam-ē tōfān ast/: در خانۀ مور را شبنمی توفان است (ضرب‌المثل).
خدا آدمه دو گوش داده یک زبان که دو بار بشنوه یک بار بگوید / xodā ādam-a du gōš dāda yak zobān ke du bār be-šnava yak bār bo-gūya/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← گوش تو دو دادند و زبان تو یکی یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو).
خدا اره و تیشه ر به خانۀ کس نیاره / xodā ara vo tēša ra ba xāna-ye kas na-y-ār-a/: خدا ارّه و تیشه را به خانۀ کسی نیاورد (ضرب‌المثل).
خدا از چار اندام درست و دو چشم روشن نمانیت / xodā az čār andām-e durust o du čašm-e ra³š-an na-mān-it/: خدا این بدن تندرست و دو چشم سالم را از تو نگیرد (دعا/ دهخـ← ماندن/ دهخـ← چشم روشن).
خدا به شما روز نیکی بته و بدی نی / xodā ba šomā rōz-e nēk-ī be-ta vo bad-ī nē/: خدا به شما روز نیکی بدهد نه روز بدی (دعا/ ضرب‌المثل).
خدا چشمه بر دیدن داده / xodā čašm-a bar-e dīd-an dād-a/: خدا چشم را برای دیدن داده است (ضرب‌المثل).
خدا خانۀ شیطانه خراب کنه / xodā xāna-ye šaytān-a xarāb ko-na/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← شیطان خانۀ خود را خراب نکند).
خدا داد پادْشا داد شامیرگُل نمی‌ته / xodā dād pad-šā dād šā-mīr-gol na-mē-ta/: خدا داد پادشاه داد اما شاه‌میرگُل نمی‌دهد (ضرب‌المثل).
خدا سر ( ِکسی) آسان کنَه: خدا مشکل کسی را حل کند (دعا).
خدا غریبه که می‌ته خورده نمی‌تانه /xodā γarīb-a ke mī-ta xorda na-mē-tān-a /: زمانی که خدا به آدم بیچاره‌ای بخششی می‌کند وی در موقعیتی نیست که بتواند از آن بخشش سودی ببرد (ضرب‌المثل).
خدا کفن‌دزد قدیم را بیامرزد (ضرب‌المثل/ دهخـ← رحمت به کفن‌‌دزد اولی/ دهخـ← کفن‌دزد).
خدا هیچ دیگَه بی‌ سرپوش نکنَه: خدا هیچ دیگی را بی سرپوش نکند (دعا/ ضرب‌المثل/ دهخـ← سرپوش).
خدا یار بی‌کَساست: خدا یار بی‌کسان است (ضرب‌المثل/ دهخـ← آری کس بی‌کسان خدایست).
خداناترس سر بَه سلامت نمی‌برَه: کسی که از خدا نترسد سر سلامت به گور نخواهد برد (ضرب‌المثل/ دهخـ← خداناترس/ دهخـ← سر).
خداوند دیرگیر و سخت‌گیر است (ضرب‌المثل/ دهخـ← خدا دیرگیر است لیکن سخت‌گیر است).
خدمت خر یا گوز است یا لگد (ضرب‌المثل).
خر از جُلّ اطلس بپوشد خر است (ضرب‌المثل/ دهخـ← جلّ).
خر باربر به که شیر مردم‌در (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
خر برای سوار شدن است (ضرب‌المثل).
خر بیکارْ سواری بچه‌آ / xar-e bē-kār suvār-i-ye bača-ā/ (ضرب‌المثل).
خر رفت شاخ بیاره گوششه از دست داد / xar raft šāx biy-ār-a gōš-eš-a az dest dād/: خر رفت تا شاخ دربیاورد گوشش را هم از دست داد (ضرب‌المثل).
خر سنگ‌کَش فرصت دارَه ما نداریم (ضرب‌المثل).
خر که از هر پس بمانه بینیش از بریدن است /  xar ke az xar pas bo-mān-a bīnī-š az burīd-an ast/: خری که از خر دیگر عقب بیفتد باید دماغش را برید (ضرب‌المثل/ دهخـ← خری که از خری واماند یال و دمش را باید برید).
خر که سر جو بمره شهید است / xar ke sar-e Äa³ bo-mor-a šahīd ast/: خری که برای خاطر جو بمیرد شهید است (ضرب‌المثل/ دهخـ← خر براه جو بمیرد شهید است).
خر گفت خرکس باور کرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← خرکس)
خر مردَه پالانِ زرین: مرده عزیز می‌شود (ضرب‌المثل).
خر هموست که در چارراهی هَنگ بزند: خر همان است که سر چهارراه عرعر کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← چهارراهی).
خرابی چونکه از حد بگذرد آباد می‌گردد (ضرب‌المثل).
خربوزه بخور تور به فالیز چه کار / xarbūza bo-xor tu ra ba fālīz či kār/: خربزه بخور به پالیز چه کار داری: دنبال کار و زندگی خودت باش (ضرب‌المثل/ دهخـ← خربزه خور ترا بپالیز چکار/ دهخـ← فالیز)
خردمند باش تا توانگر باشی (ضرب‌المثل/ دهخـ← خردمند باشید تا توانگر باشید).
خردی که به روی کلان بخیزه چنانش بزن که باز نخیزه / xord-ī ke ba rō-ye kalān be-xēz-a čun-ān-eš be-zan ke bar-na-xēz-a/: آن کوچکی که در روی بزرگ‌تر درآید را چنان کتک بزن که دیگر نتواند از جایش بلند شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← خیزیدن).
خرس آدم می‌شود از ضرب چوب (ضرب‌المثل).
خرس را گفتم قوم و خویش داری گفت مردم… خود گ‌گ می‌سازند / xers rā goft-om qa³m o xēš dār-ī goft mardom… xod-a gō-gō mē-sāzand/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← مردم).
خرس که صاحب خود دید به دو پای ایستاده می‌شه / xers ke sāheb-e xod-a dīd ba du pāy ēstād-a mē-ša/ (ضرب‌المثل).
خرسه بسته بینی واز ک رقصشه بین / xers-a best-a bīn-ī vāz ko raqs-eš-a bīn/: خرس بسته را اگر باز کنی برایت رقص آنچنانی خواهد کرد (ضرب‌المثل).
خرگوش سرِ کوه قار است کوه به خود نمی‌فامه / xar-gōš sar-e kōh qār ast kōh ba xod na-mē-fām-a/: خرگوش با کوه قهر کرده و کوه خبر ندارد (ضرب‌المثل).
خس باشد باقدم باشد (ضرب‌المثل/ دهخـ← خس).
خسْ کمْ جهانْ پاک (ضرب‌المثل).
خُلق نیک از بزرگان است (ضرب‌المثل).
خَم‌خَم رفتن صیاد مکر صیادی‌ست (ضرب‌المثل).
خموشی معنی‌یی دارد که در گفتن نمی‌گنجد (ضرب‌المثل).
خوبِت را مده که حَیف است بدِت را مده که عَیب است (ضرب‌المثل).
خوبی گُمی ندارَه: نیکی از میان نمی‌رود (ضرب‌المثل/ دهخـ← گم شدن).
خود فضیحت دیگرانه نصیحت / xod-a fazīhat dīgar-ān-a nasīhat/: خودش رسواست و به دیگران چه کنند (ضرب‌المثل).
خود کوزه و خود کوزه‌گر و خود گل کوزه / xod kōza vo xod kōza-gar o xod gel-e kōza/ (ضرب‌المثل).
خودبین خدابین نیست (ضرب‌المثل/ دهخـ← هیچ خودبین خدای‌بین نبود/ دهخـ← خودبین/ دهخـ← خدابین)
خودِت پادْشاه عقلِت وزیر (ضرب‌المثل).
خودت گل باشی عمرِت نی (دعا/ ضرب‌المثل).
خود‌کُشِ بیگانَه‌پرست: کسی که به خود لطفی ندارد و به غریبه‌ها مهربانی می‌کند.
خودُم را جا خرُم را نیز جاییْ زن دهقان بزایَه یا نزایَه: خودم جایی دارم و خرم هم جایی دارد و برایم یکسان است که زن کشاورز خواهد زایید یا نه (ضرب‌المثل).
خوردَه منکر است (ضرب‌المثل).
خوردَه همان به که بَه تن‌ها خوری (ضرب‌المثل/ دهخـ← به).
خورده‌ها پشیمان نخورده‌ها به ارمان / xorda‌-hā pošaymān na-xorda‌-hā ba armān/: آنهایی که خورده‌اند پشیمان‌اند و آنانی که نخورده‌اند حسرت به دل مانده‌اند (ضرب‌المثل/ دهخـ← ارمان).
خوشبینی آدمه کل و کور می‌سازه / xoš-bīn-ī ādam-a kal o kōr mē-sāz-a/: خوشبینی آدم را کچل و کور می‌کند (ضرب‌المثل).
خون بَه خون جبران نَمی‌شَه (ضرب‌المثل).
خوی بد را بهانَه بسیار (ضرب‌المثل).
خیر خانۀ صاحب خود گم نمی‌کنه / xar xāna-ye sāheb-e xod-a gom na-mē-kon-a/: خیرْ خانۀ صاحب خود را گم نمی‌کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← خیر در خانۀ صاحبش را می‌شناسد).
خیر رای خود گم نمی‌کنه: خیر راه خود را گم نمی‌کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← خیر راه به در خانۀ صاحب خود می‌برد).
خیز پشک تا لب کادان: جستی که گربه می‌زند تا لب کاهدان بیشتر نیست (ضرب‌المثل/ دهخـ← پوشک/ دهخـ← کاهدان).
خینَه (ۀ کسی پیش کسی) رنگ باختن: حنای کسی پیش کسی رنگ نداشتن (ضرب‌المثل).
خینَۀ بعد از عید: نوشدارو پس مرگ سهراب (ضرب‌المثل).
د آسمان ستاره و د زمین سایه نداره / da āsomān sotāra vo da zamīn sāya na-dār-a/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← در هفت آسمان یک ستاره نداشتن).
د خانیش نان پیدا نمی‌شه نامش فتح‌‌الله‌خان / da xānēš nān paydā na-mē-ša nām-eš fat-ollā-xān/: در خانه‌اش نان پیدا نمی‌شود و آنگاه نامش فتح‌الله‌خان است (ضرب‌المثل).
د زندگیت نکنم یاد به مرگش کنم فریاد / da zendag-ī na-kon-om yād ba marg-eš kon-om faryād/: در زمانی که کسی زنده است یادی از وی نمی‌کنند و چون درمی‌گذرد برایش شیون می‌کنند (ضرب‌المثل).
د گور‌ْ تاریکی / da gōr tārīk-ī/: در گور تاریکی است و بس (ضرب‌المثل).
د گور تنهائی و بی‌کسی / da gōr tanhā-´i-yo bē-kas-ī/: در گور تنهایی و بی‌کسی است (ضرب‌المثل).
دَ نمک شوری نماندَه (ضرب‌المثل).
دَ هفت آسیا یک من آرد نداشتن (ضرب‌المثل).
داد همسایه دله می‌سایه / dād-e ham-sāya del-a mē-sāya/: داد همسایه دل را می‌ساید (ضرب‌المثل).
دار ندارَه که داربازی کنَه (ضرب‌المثل/ دهخـ← دارباز).
داری بجوش نداری خاموش / dār-ī bo-Äūš na-dār-ī xāmūš/ (ضرب‌المثل).
داشتم داشتمه چه می‌کنی از دارم دارم گپ بز / dāšt-am dāšt-am-a či mē-kon-ī az dār-am dār-am gap be-za/: داشتم داشتم به چه درد می‌خورد سخن از آنچه که اکنون داری بگو (ضرب‌المثل/ دهخـ← گپ).
دامن اولاد و دوسته کسی به زور نگرفته / dāman-e a³lād o dōst-a kas-ē ba zōr na-girift-a/: دامن فرزند و دوست را کسی به زور نگه نداشته است (ضرب‌المثل).
دامن دولته کس به زور نگرفته / dāman-e da³lat-a kas ba zōr na-girift-a/: دامن خوشبختی را کسی به زور نگرفته است (ضرب‌المثل/ دهخـ← دولت).
دان سگه به لقمه بسته ک / dān-e sag-a ba loqma best-a ko/: دهان سگ را با یک لقمه ببند (ضرب‌المثل).
دان مردم نقارۀ خداست / dān-e mardom naqāra-ye xodā-st/: دهان مردم نقارۀ خداست (ضرب‌المثل/ دهخـ← نقاره).
دختر خاله خلموک است / duxtar e xāla xelm-ūk ast/: دخترخاله همیشه آب بینی‌اش روان است: مرغ همسایه غاز است (ضرب‌المثل/ دهخـ← خلم/ دهخـ← وک/ دهخـ← خلمناک).
دخترْ سبزی‌پالَک است: دختر زود بزرگ ‌می‌شود (ضرب‌المثل).
دخترْ سنگ پَلَخمان است: دختر که به خانۀ شوهر پرتاب شد برگشت ندارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← پِلَخمان).
دختر کاکا بی نکا روا / doxtar-e kākā bē nekā ravā/: دخترعمو بدون عقد هم اشکالی ندارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← کاکا).
دختر کلانْ خوارخواندَۀ مادرِش: دختر بزرگ خانواده در حکم خواهرخواندۀ مادر خود است (ضرب‌المثل).
دختر همسایه خلموک است / duxtar e ham-sāya xelm-ūk ast/: دخترخاله همیشه آب بینی‌اش روان است: مرغ همسایه غاز است (ضرب‌المثل/ دهخـ← خلم/ دهخـ← وک/ دهخـ← خلمناک).
دختره که امرای کلا زدی نفتید شوی‌طلب است / duxtar-a ki am-rā-ye kulā zad-ī na-ft-īd šūy-talab ast/: اگر دختر را با کلاه بزنی و به زمین نخورد وقت عروس شدنش است (ضرب‌المثل/ دهخـ← افتیدن/ دهخـ‌←‌ شوی/ دهخـ← کلا)
در بسته بلا بسته / dar best-a balā best-a/: اگر در بسته باشد بلا راهی به درون پیدا نخواهد کرد (ضرب‌المثل).
در پسِ هر خندَه صد گریَه مهیاست (ضرب‌المثل).
در زمین روزی ندارد در آسُمان ستارَه (ضرب‌المثل).
در سختی صبر پیشه ک / dar saxt-ī sabr pēša ko/: در زمان مشکلات شکیبا باش (ضرب‌المثل/ دهخـ← پیشه کردن).
در شهر کوران یَک‌چشمَه پادْشاه است: در شهری که همه کور هستند کسی که یک چشم دارد بسیار بلندجایگاه خواهد بود (ضرب‌المثل).
در شوره‌زار تخم مکار (ضرب‌المثل).
در فاحشه‌خانه صبحِ وقت برو در قمارخانه خفتن: به روسپی‌خانه صبح زود برو به قمارخانه شب (ضرب‌المثل/ دهخـ← نماز خفتن).
در کعبَه چه می‌روی دلی را دریاب / dar ka´ba či mē-rav-ī del-ē rā dar-yāb/ (ضرب‌المثل).
در میان دو سنگ آرد شدن: میان دو مشکل بزرگ گیر کردن و احیاناً آسیب سخت دیدن (ضرب‌المثل).
در هیچ مپیچ (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
در وقت ضرورتْ آدم خرس را ماما می‌گوید: زمانی که نیاز شد خرس را باید دایی نامید (ضرب‌المثل).
درِ یَکی بَه دیگری دیوار است (ضرب‌المثل).
درخت شاندیم که زیر سایش بشینیم / daraxt šān-dīm ke zīr-e sāyēš be-šīnīm/: درخت نشاندیم تا زیر سایه‌اش بنشینیم (دهخـ← دَرخت/ دهخـ← شاندن).
دَرخت میوه‌دار سَرپایین است (ضرب‌المثل/ دهخـ← درخت هر چه پربارتر سرش خمیده‌تر/ دهخـ← درخت میوه‌دار).
درختای سر کو ر کی شانده / /daraxt-ā-ye sar-e kū ra ki šān-da: درخت‌های سر کوه را چه کسی کاشته است (ضرب‌المثل/ دهخـ← دَرخت/ دهخـ← شاندن).
درد بدْ دوای بد: درد بد دوایی ناگوارا خواهد داشت (ضرب‌المثل).
درد دندانْ کَشیدن: اگر دندان درد گرفت بهترین کار این است که زود آن را بکشی (ضرب‌المثل).
درد کونَه از شقیقَه کَشیدن: درد باسن را مربوط به شقیقه دانستن (ضرب‌المثل).
دردِم از خدا گلیم از همسایَه (ضرب‌المثل).
دروازۀ مزجد نی کندنی است نی سوختاندنی / dar-vāza-ye mazÄed nē kan-dan-ī ast nē sōxt-ān-dan-ī/: درمسجد را نه می‌توان از جا کند و نه می‌توان سوزاند (ضرب‌المثل/ دهخـ← در مسجد نه کندنی است نه سوختنی/ دهخـ← دروازه/ دهخـ← کندنی).
دروغْ بال نادان است (ضرب‌المثل).
دروغگو باش وعده‌خلاف نی (ضرب‌المثل/ دهخـ← وعده‌خلاف).
دروغگو حافظَه ندارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← دروغگو کم‌حافظه است).
دروگر که دلش به درو نشه داسه د کلخ تیز می‌کنه / dera³-gar ke del-eš ba dera³ na-ša dās-a da kolox tīz mē- kon-a/: اگر دروکننده دوست نداشته باشد درو کند داسش را با سنگ‌وکلوخ تیز خواهد کرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← دروگر/ دهخـ← کلوخ).
دری نداری دربان چه می‌کنی: تو که در نداری دربان را برای چه می‌خواهی؟ (ضرب‌المثل).
دریای غم ساحل ندارد (ضرب‌المثل).
دزد از دل دزد می‌آید غَر از دل غَر (ضرب‌المثل/ دهخـ‌← غر).
دزد باش باانصاف باش (ضرب‌المثل/ دهخـ← دزد باش مرد باش).
دزد به کوه جای نمی‌شه /  /duzd ba kōh Äāy na-mē-ša(ضرب‌المثل).
دزد گفتن و بربستن: اتهام بی‌پایه و صریح و سنگین به کسی زدن (ضرب‌المثل/ دهخـ← بربستن).
دزد مباش از پادْشاه مترس غَر مباش از خدا مترس (ضرب‌المثل/ دهخـ← غر).
دزدِ ناگرفته پادشاه است (ضرب‌المثل/ دهخـ← دزد نگرفته پادشاه است/ دهخـ← ناگرفته).
دزد هم می‌گوید خدا کاروان هم (ضرب‌المثل).
دِست بی‌بی دانَه شد بهر بی‌بی بانَه شد: دست خانم جوش زد این هم برایش بهانه‌ای تازه شد (ضرب‌المثل/ دهخـ← بی‌بی/ دهخـ← دانه).
دست دسته می‌شناسه / dest dest-a mē-šnās-a/: دست دست را می‌شناسد (ضرب‌المثل).
دست دسته می‌شویه / dest dest-a mē-šōy-a/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← دست دست را می‌شوید).
دِست شکستَه طومار گردن: دست شکسته بار گردن (ضرب‌المثل).
دکان بُنجارَه رَ دزد زده: خرازی را دزد زده (به زنی که آرایشی در ذوق بزند می‌گویند/ کنایه).
دکانِش بَلند کارِش نژند (ضرب‌المثل/ دهخـ← نژند).
دلْ تنگ نباشَه جایْ تنگ نیست (ضرب‌المثل).
دل دروگر که به درو نشه داسه د کلخ تیز می‌کنه /  del-e dera³-gar ke ba dera³ na-ša dās-a da kolox tīz mē- kon-a/: اگر دروکننده دوست نداشته باشد درو کند داسش را با سنگ‌وکلوخ تیز خواهد کرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← دروگر/ دهخـ← کلوخ).
دل دگرا دل است دل ما گل / del-e degar-ā del ast del-e mā gel/ (ضرب‌المثل).
دل مادر به بچه دل بچه به کوچه / del-e mādar ba bača del-e bača ba kōča/ (ضرب‌المثل).
دل مادر بَه فرزند دل فرزند بَه فرسنگ (ضرب‌المثل).
دلْ نظرگاه حق است (ضرب‌المثل/ دهخـ← که حق را شد دل مردان نظرگاه).
دل، آئینَه است (ضرب‌المثل/ دهخـ← دل صادق بسان آینه‌ست).
دل‌سوزی و کون‌سوزی / del-sōz-i-yo kūn-sōz-ī/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← دل‌سوزی/ کون‌سوز).
دنبه ر به دان گرگ دادن / dunba ra ba dān-e gurg dād-an/: دنبه را به دهان گرگ دادن: گوشت را به گربه دادن (ضرب‌المثل/ دهخـ← دنبه را به گرگ سپردن/ دهخـ← دنبه).
دنیا لُنگ حمام است: هر زمانی در اختیار کسی دیگر است (ضرب‌المثل).
دو پانزده یک سی است / du pānzda yak se??? ast/: دو دو تا چهار تا (ضرب‌المثل).
دو پایه د یک موزه کدن / du pāy-a da yak mūza kad-an/: دو پا را در یک موزه کردن (ضرب‌المثل/ دهخـ← دو پا را در یک کفش کردن/ دهخـ← موزه).
دو تا بز جنگ می‌کنه پای میش می‌شکنه / du tā buz bā ham Äang mē-kon-a pāy-e mīš mē-škana/ (ضرب‌المثل).
دو دل اگر یَک دل شود مراد حاصل شود (ضرب‌المثل).
دور نرو که گرگت می‌خوره نزدیک نیا که دیده ندارمت / dūr na-ra³ ke gurg-et mē-xor-a nez-dīk na-yā ke dīd-a na-dār-om-et/ (ضرب‌المثل).
دوستی با مردم دانا نکوست (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
دوستی خرْ لغت است (ضرب‌المثل).
دوستی خرسْ عذاب جان (ضرب‌المثل/ دهخـ← دوستی جاهل به دوستی خرس ماند).
دوستیْ دوستی می‌آورد (ضرب‌المثل/ دهخـ← دوستی دوستی آرد).
دوستی کن از زر نترسْ دشمنی کن از سر نترس (ضرب‌المثل/ دهخـ← سر).
دولت طرف دولت می‌ره / da³lat taraf-e da³lat mē-ra/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← دولت دولت آورد/ دهخـ← دولت).
دویدن اَفتیدن دارَه (ضرب‌المثل/ دهخـ← اُفتیدن).
دیدیْ بازیْ ندیدیْ دزدی: اگر دیدی مانند باز هستی اما اگر ندیدی دزد شمرده خواهی شد (ضرب‌المثل).
دیر آیَه درست آیَه: دیر آید درست آید (ضرب‌المثل).
دیکیه که روی دادی بوی دامادی می‌دهد / /dey-ak-i-ra ke rōy dād-ī bō-ye dāmād-ī mē-deh-ad: دهاتی را که رو دادی بوی دامادی می‌دهد (ضرب‌المثل).
دیگ بی‌پیازْ زنْ بی‌ناز نباشد (ضرب‌المثل).
دیگ شراکت را در چارراهی بِشکَنان: دیگ شریکی را وسط چهارراه بشکن (ضرب‌المثل/ دهخـ← چهارراهی).
دیگی که پیاز نداره زنی که ناز نداره / dīg-ē ke piyāz na-dār-a zan-ē ke nāz na-dār-a/: هر دو به درد نمی‌خورد (ضرب‌المثل/ دهخـ← دیگ).
دیگی که پیاز نداره گمش ک زنی که ناز نداره گمش ک / dīg-ē ke piyāz na-dār-a gom-eš ko zan-ē ke nāz na-dār-a gom-eš ko/: غذایی را که پیاز ندارد ول کن زنی را که ناز ندارد ول کن (ضرب‌المثل/ دهخـ← دیگ).
دیوانه به بسیار خوش می‌شه / dēv-āna ba besiyār xoš mē-ša/: آدم قاطی از چیز زیاد خوشش می‌آید (ضرب‌المثل).
دیوانه به راهی رود و مست به راهی / dēv-āna ba rāh-ē rav-ad o mast ba rāh-ē/ (ضرب‌المثل).
دیوانه دیوانه را می‌شناسد / rā mē-šnās-ad dēv-āna dēv-āna/ (ضرب‌المثل).
دیوانه را دنگی شیشۀ خانه را سنگی / dēv-āna rā dang-ē šēša-ye xāna rā sang-ē/: آوایی اندک بس است تا دیوانه برانگیخته شود و یک سنگ وی هم می‌تواند شیشۀ خانه را بشکند (ضرب‌المثل/ دهخـ← دنگ).
دیوانه شدی به کوه بالا شو / šod-ī ba kōh-e bālā ša³ dēv-āna/ (ضرب‌المثل).
راسته می‌اندازیم چپه می‌آیه / rāst-a mē-ndāzīm čapa mē-āya/ (ضرب‌المثل).
راستی کن که راستان رَستند (ضرب‌المثل/ دهخـ← راستی پیشه کن که در دو جهان بجز از راستیت نرهاند).
راستی که به دروغ ماند مگوی / rāst-ē ke ba dorōγ mān-ad ma-gōy/ (ضرب‌المثل).
راه موش در آسیا است (ضرب‌المثل).
راه هرچند پیچان باشد بیراهَه مرو (ضرب‌المثل).
رحمت بَه کفن‌‌دزد قدیم (ضرب‌المثل/ دهخـ← رحمت به کفن‌‌دزد اولی/ دهخـ← کفن‌دزد).
رَعایت دریغ از رعیت مدار (ضرب‌المثل).
رفتن بَه ارادت آمدن به اجازت (ضرب‌المثل/ دهخـ← اجازت).
رفتنت باشه آمدنت نی / raft-an-et bāš-a āmad-an-et nē/ (نفرین)
ره کوتاه مکن بر خود دَراز (ضرب‌المثل).
روباه از دست پوست خود به عذاب است / rōbāh az dest-e pōst-e xod ba azāb ast/ (ضرب‌المثل).
روباهه محافظ مرغ مقرر کده / kada rōbāh-a mohāfiz-e morγ moqarar/: روباه را برای محافظت مرغ گذاشته (ضرب‌المثل).
روز نادیدۀ خود دیدن / rōz-e nā-dīd-a-ye xod-a dīd-an/: روز نادیدۀ خود را دیدن: خود را گم کردن (کنایه/ دهخـ← نادیده).
روزْگار آئینه را محتاج خاکستر کند (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
روزی ر روزی‌رسان می‌رسانه / rōz-ī ra rōz-ī-ras-ān mē-ras-āna/: روزی را روزی‌رسان می‌رساند (ضرب‌المثل/ دهخـ← ضامن روزی بود روزی‌رسان).
روشنایی خس و آشنایی کس / rōšnā-yi-ye xas o āšnāi-ye kas/: آشنایی آدم نااهل به اندازۀ نوری است که از آتش زدن خس پدید می‌آید (ضرب‌المثل).
ریگ در کفش و کَیک در تنبان: ناآرامی و بی‌قراری کسی (ضرب‌المثل/ دهخـ← ریگ در کفش و کیک در شلوار/ دهخـ← کیک/ دهخـ← تنبان).
زاغ از هشیاریِ بسیارْ گُ می‌خورَه (ضرب‌المثل).
زُبانْ بادبان جگر است (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زُبان ترجمان دل است (ضرب‌المثل/ ← دهخـ/ دهخـ← زُبان).
زُبان خلق نقارۀ خداست (ضرب‌المثل/ دهخـ← نقاره/ دهخـ← زُبان).
زُبان خوب راحت جانْ زُبان بد دشمن جان (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زُبان خوب سرسبزی می‌دهد (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زبان زاغه زاغ می‌فامه / zobān-e zāγ-a zāγ mē-fām-a/: زبان زاغ را زاغ می‌فهمد (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زُبان نیست آسیای گردان است: بسیار وارّج است (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زُبان نیست پرَۀ آسیاست: بسیار وارّج است (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زُبان یار من ترکی و من ترکی نَمی‌دانم (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زبانش بریده باد / zobān-eš burīd-a bād/ (نفرین/ دهخـ← زُبان).
زُبانه دراز ک دسته کوتا / zobān-a darāz ko dest-a kōtā/: زبان را دراز کن دست را کوتاه (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زخم سنان به از زخم زُبان (ضرب‌المثل/ دهخـ← زُبان).
زر پیش زر می‌ره / zar pēš-e zar mē-ra/: پول روی پول می‌آید (ضرب‌المثل/ دهخـ← زر پیش زر می‌رود/ دهخـ← زر).
زر جارو کدن: پول جارو کردن: پول کسی از پارو بالا رفتن (کنایه/ دهخـ← زر).
زرْ جاروب کَدَن: پول پارو کردن (کنایه/ دهخـ← زر)
زر قلب پس می‌آیَه: طلای تقلبی برمی‌گردد (ضرب‌المثل/ دهخـ← زر قلب).
زَردار را دوست بسیار است: آدم پولدار دوست و آشناهای فراوانی دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← زردار).
زمستانْ مرگِ غریب است: بیچاره‌ها از زمستان جان سالم بدر نخواهند برد (ضرب‌المثل/ دهخـ← غریب).
زمین شوره سنبل درنیارَه (ضرب‌المثل).
زمین نرمه کرم می‌خوره آدم نرمه آدم / zamīn-e narm-a kerm mē-xor-a ādam-e narm-a ādam/: زمین نرم را کرم می‌خورد آدم نرم را آدم (ضرب‌المثل).
زن اگه سر بام بود نگو فلانی مرده / zan aga sar-e bām būd na-gō felān-ī murd-a/ (چون شاید از دست‌پاچگی خود را پایین بیندازد/ ضرب‌المثل).
زن دهقان از کی پنهان (ضرب‌المثل).
زن سیال گرفتن سخت است نگاه کردنِش آسان: زن نجیب گرفتن سخت است اما نگه داشتنش آسان است (ضرب‌المثل/ دهخـ← نگاه کردن).
زن شناختنْ دنیا شناختن (ضرب‌المثل).
زنْ صندوقچۀ ناموس مرد است (ضرب‌المثل).
زن کوچه باش زن بچه نی / zan-e kō-ča bāš zan-e bača nē/ (ضرب‌المثل).
زن ناسیال گرفتن آسان است نگاه کردنِش سخت: زن نانجیب را به آسانی می‌توان گرفت اما نگه داشتنش سخت خواهد بود (ضرب‌المثل/ دهخـ← نگاه کردن).
زن نداری غم نداری (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
زن و تربوز از ظاهرش نمی‌توان شناخت / zan o tarbūz-a az zāher-eš na-mē-tuvān šenāxt/: زن و هندوانه را نمی‌توان از ظاهرشان شناخت (ضرب‌المثل).
زندَۀ خوب و مردۀ بد کس ندید (ضرب‌المثل).
زن‌مرده ر زن بده زن‌طلاقَه سنگ / zan-murd-a ra zan be-de zan-talāq-a sang/: به کسی که زنش مرده زن بده اما کسی را که زنش را طلاق داده با سنگ بزن (ضرب‌المثل).
زیر سایَۀ شتر راه رفتن: خود را مانند شتر بزرگ دانستن (کنایه)
زیرکی بلای جان است (ضرب‌المثل/ زیرکی).
ساز کفگیر بهترینِ سازهاست (ضرب‌المثل).
سبزَه را بارانْ بندَه را دیانت (ضرب‌المثل).
سبزَه نیستیم که باز سر بزنیم (ضرب‌المثل).
سبزَۀ بالای کوه از آب دریا فارغ است: خدا روزی بینوایان را می‌رساند (ضرب‌المثل).
سخن اگر زر است سکوت گَوهر است (ضرب‌المثل).
سخن راست محتاج قسم نیست (ضرب‌المثل/ دهخـ← جز راست مگوی گاه و بیگاه تا حاجت نایدت به سوگند).
سخن که در دهان است دُر است از دهان که برآمد فیل و شتر است (ضرب‌المثل/ دهخـ← برآمدن).
سخن مردم دیوانه سراسر فال است (ضرب‌المثل).
سرِ بدْ بلای بد (ضرب‌المثل).
سر بینیش اگه مگس بشینه بینی خود می‌بره / sar-e bīnī-š aga magas be-šīn-a bīni-ye xod-a mē-bur-a/: اگر روی دماغش مگس بنشیند دماغ خود را می‌برد (ضرب‌المثل).
سر پشقل سوار شده کشمیره زیر نظر داره / sar-e pešqel sovār šoda kešmīr-a mē-bīn-a/: روی پشگل نشسته و کشمیر را زیر نظر دارد (ضرب‌المثل).
سر داماد که د دبۀ روغن کنی خشک می‌برآیه / sar-e dāmād-a ke da daba-ye ra³γan kon-ī xošk mī-brāy-a/: سر داماد را اگر در دبۀ روغن هم بکنی خشک بیرون می‌آید (ضرب‌المثل).
سر زنده باشَه کلاه بسیار است (ضرب‌المثل/ دهخـ← سر باشد کلاه بسیار است/ دهخـ← سر).
سر کَل از شانه فارغ است (ضرب‌المثل).
سر کَل و کُلای مخمل (ضرب‌المثل/ دهخـ← کلا).
سر کَلَۀ خر یاسین خواندن (ضرب‌المثل/ دهخـ← به گوش خر یاسین خواندن).
سرت را بته سرّت را نی / sar-et rā be-te serr-at rā nē/: جانت را بده و رازت را فاش نکن (ضرب‌المثل).
سرشه بشکن دامنشه پر جوز ک / sar-eš-a beškan dāman-eš-a por Äa³z ko/: سرش را بشکن و دامنش را پر از گردو کن (ضرب‌المثل/ دهخـ← جوز).
سِرکَۀ مفت از عسل شیرین‌تر است (ضرب‌المثل/ دهخـ←  سرکۀ مفت شیرین‌تر از عسل است).
سرمَۀ آزمودَه را آزمودن خطاست (ضرب‌المثل/ دهخـ← آزموده را آزمودن جهل است).
سری که عشق در او نیست در کفن بهتر (ضرب‌المثل).
سری که عشق ندارد کدوی صحرائیست (ضرب‌المثل).
سزای قروت او گرم / sazā-ye qurūt av-e garm/: حق کشک آب داغ است (ضرب‌المثل/ دهخـ‌← قروت).
سگ بدْ دزد را بَه خانَۀ صاحب می‌آورد (ضرب‌المثل).
سگ حضور بهْ از امیر دور: سگی که در کنار آدم باشد بهتر از امیری است که دور باشد (ضرب‌المثل).
سگِ درِندَه همان به که آشنا باشد (ضرب‌المثل/ دهخـ← سگ گزنده همان به که آشنا باشد).
سگ را بزن که صاحبِش بترسَه (ضرب‌المثل).
سگ شهر به از غزالان صحرا (ضرب‌المثل).
سگ قافله باش خرد قافله نی / sag-e qāfela bāš xord-e qāfela nē/: سگ کاروان باش و کوچک کاروان نباش (ضرب‌المثل).
سگ که تر شد پلیدتر می‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← پلید).
سگ ماده به خانۀ صاحب شیر نر است / sag-e māda ba xāna-ye sāheb šēr-e nar ast/ (ضرب‌المثل).
سگ می‌دانَه و استخوان (ضرب‌المثل).
سگی بگزت که از خود باشه / sag-ē be-gaz-it ke az xod bāš-a/: سگی بگزدت که خودی باشد (ضرب‌المثل).
سلام از عالم بالا آمدَه (ضرب‌المثل).
سلامْ سلامتی جان است (ضرب‌المثل/ دهخـ← سلام سلامتی است).
سنگ اگر نرم می‌بود روباه می‌خوردِش (ضرب‌المثل).
سنگ بَه جای خود سنگین است (ضرب‌المثل/ دهخـ← سنگ بجای خودش سنگین است).
سنگ در پای لنگ است (ضرب‌المثل/ دهخـ← هر جا سنگ است به پای لنگ است).
سی ک و بی ک / say ko vo bay ko/: سیل کن و بیع کن: نگاه کن و سپس بخر (ضرب‌المثل).
سیاه‌روزیْ محک دوستان است: دوستی دوستان را در روز بدبختی می‌توان سنجید (ضرب‌المثل/ دهخـ← سیاه‌روزی).
سیب می‌خواهم از بید می‌خواهم: از هر کس و هر کجا امید نیکی دارم (ضرب‌المثل).
سیر داغ همسایه دله می‌سایه / sēr-e dāγ-e ham-sāya del-a mē-sāy-a/: سیرداغ همسایه دل را می‌سابد (ضرب‌المثل).
سَیل‌بینْ عقل چِل وزیر دارَه: تماشاکننده بسیار بخردانه خواهد اندیشید (ضرب‌المثل/ دهخـ← چل).
شاخ خود را در گِلْ گور کَدَن: شاخ خود را در گل دفن کردن: بسیار زورگو بودن (کنایه)|| در انجام کاری پافشاری فراوان کردن (کنایه/ دهخـ← گور کردن)
شاخ گل هر جا برود گل بکند (ضرب‌المثل).
شاد باید زیستنْ ناشاد باید زیستن (ضرب‌المثل).
شب تاریک و ره باریک (ضرب‌المثل).
شب دَراز و قلندر بیکار (ضرب‌المثل/ دهخـ← شب دراز است و قلندر بیکار).
شب یَکیْ دزد هَزار (ضرب‌المثل).
شتر از تشنه‌گی بمره یک زانو او در شکمش است / šotor az tušnag-ī be-mor-a yak zānū a³ da šekam-eš ast/ (ضرب‌المثل).
شتر بار می‌برَه خار می‌خورَه (ضرب‌المثل/ دهخـ← شتر بار می‌برد و خار می‌خورد).
شتر پاشنۀ پای خود نمی‌بینه / šotor pāšna-ye pā-ye xod-a ne-mē-bīn-a/ (ضرب‌المثل).
شتر سَپید دَم در هر کس خوابیدَه: همه خواهند مرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← سَپید).
شتردزدی و خَم‌خَم رفتن (ضرب‌المثل/ دهخـ← شترسواری و خم‌خم).
شتره گفتن غمزه ک زد فالیز ویران کد / šotor-a goftan γamza ko zad fālīz-a vayrān kad/: شتر را گفتند غمزه کن زد پالیز را ویران کرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← فالیز).
شجاعتْ زیور مرد است (ضرب‌المثل).
شد اوی نشد للمی / šod av-ī na-šod lalmī/: اگر شد کشت آبی می‌کنیم و اگر نشد کشت دیم (ضرب‌المثل
شراب خوبْ در خُم کهنَه (ضرب‌المثل).
شراب مفته قاضی می‌خوره / šarāb-e moft-a qāzī mē-xor-a/: شراب مفت را قاضی می‌خورد (ضرب‌المثل/ دهخـ← دهخـ← شراب مفت را قاضی هم می‌خورد).
شرع هَزاران پرَه دارَه (ضرب‌المثل).
شرمْ وقار مرد است (ضرب‌المثل/ دهخـ← شرم مرد عورت مرد).
شَری بخیزه که خیر ما باشه / šar-ē be-xēz-a ke xayr-e mā bāš-a/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← خیزیدن).
شَف‌شَف نگو شفتالو بگو: سخن خود را درست و بی پیرایه بگو (ضرب‌المثل).
شکم که شیر شد غم‌ها زیر شد (ضرب‌المثل/ دهخـ← زیر رفتن/ دهخـ← رفتن).
شکم نیست که ستم است (ضرب‌المثل/ دهخـ← که).
شمشیر نیک ز آهِن بد چون کند کسی (ضرب‌المثل/ ← دهخـ/ دهخـ← کردن).
شنیدَه کَی بود مانند دیدَه (ضرب‌المثل/ دهخـ← شنیدن کی بود مانند دیدن).
شوق داری ذوق نداری قفس داری کوک نداری / ša³q dār-ī za³q na-dār-ī qafad dār-ī ka³k na-dār-ī/: به هننر یا کار دلبستگی داری اما سلیقۀ لازم را نداری و این مانند آن است که قفس داشته باشی و کبکی نداشته باشی که در آن گذاری (ضرب‌المثل/ دهخـ← کوک).
شویِ مردْ قرض‌خواه است (ضرب‌المثل/ دهخـ← قرض شوهر مردان است/ دهخـ← شوی).
شیرینی زیات دله می‌زنه / šīrīni-ye ziyāt del-a mē-zan-a/: شیرینی زیاد دل را می‌زند (ضرب‌المثل).
شیشه که شکست تیزتر شود / šēša ke šekast tīz-tar šav-ad/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← شیشه اگر شکسته شود تیزتر شود).
شیشَه و سنگ بَه هم جور نمی‌آید (ضرب‌المثل/ دهخـ← به).
شَیطان زندَه است (ضرب‌المثل/ دهخـ← شَیطان).
صبر از روی جبر است (ضرب‌المثل).
صبرْ تلخ است ولیکن برِ شیرین دارد (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
صد بار اندازَه کَدَن یَک بار بریدن: صد بار باید گز کرد و یک بار برید (ضرب‌المثل/ دهخـ← اندازه کردن)
صد بار بیندیش و یَک بار بینداز (ضرب‌المثل/ دهخـ← انداختن).
صد تا دایۀ مهربان به بوی مادر نمی‌رسه / sad dāya-ye mehr-a-bān ba bō-ye mādar na-mē-ras-a/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← چه مادری که از دایه مهربان‌تر نباشد).
صد تاجر بمره یک قمارباز نی / sad tāÄer be-mor-a yak qemār-bāz nē/: صد تاجر بمیرد و یک قمارباز نمیرد (ضرب‌المثل).
صد جان فدای آنکه دلش با زبان یکی‌ست / sad Äān fedā-ye ān-ke del-eš bā zobān yak-ī-st/ (ضرب‌المثل).
صد زدنِ زرگر و یَک زدن آهِنگر (ضرب‌المثل).
صد کلاغَه یَک کلوخ بس است (ضرب‌المثل/ دهخـ← هزار کلاغ را یک کلوخ بس است).
صد که بگویی دم خر یک بلست است / sad ke bo-gū-´ī dom-e xar yak belest ast/: صد بار هم که سخن خود را بازگویی باز هم دم خر یک وجب بیشتر نیست (ضرب‌المثل).
صد کوزه می‌سازه یکیش دسته نداره / sad kōza mē-sāz-a yakēš dest-a na-dār-a/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← صد تا چاقو می‌سازه که یکیش هم دسته نداره).
صنم یگانه یا بیا به خانه یا ببر مر به خانه / sanam-e yagāna yā bi-yā ba xāna yā bo-bar ma-ra ba xāna/ (ضرب‌المثل).
صورت گریَه‌کَدَه و طالع نان‌خوردَه: بخت بر خوش‌چهرگی تقدم دارد (ضرب‌المثل).
ضرر غچی از زعفران‌کار بپرسید / zarar-e γoččī az za´farān-kār bo-pors-īd/: ضرر پرستو را از زعفران‌کار بپرسید (ضرب‌المثل).
ضرورتْ مادر ایجاد است: نیاز مادر ایجاد کردن است (ضرب‌المثل).
طفل بَه آواز جرنگانَه خوش است (ضرب‌المثل).
طفل یتیم را هوس و آرزو خطاست (ضرب‌المثل).
عاجزیِ غچی ر از کرمکای لب جوی بپرس / ra az kerm-ā-ye lab-e Äōy bo-pors ´āÄez-i-ye γoččī/: بی‌آزاری پرستو را از کرم‌های لب جوب بپرس (ضرب‌المثل).
عاشقی مقدور هر عیاش نیست (ضرب‌المثل).
عالَمی را تا و بالا می‌دواند زندَه‌گی: زندگی همۀ جهان را وادار به تکاپوی بسیار می‌کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← ته).
عاید گنبدْ خرج مُنار (ضرب‌المثل).
عزرائیل پروای بچۀ مردمه چه داره / ´izrā´īl parvā-ye bača-ye mardom-a či dār-a: عزرائیل کجا به در غم بچۀ مردم است؟ (ضرب‌المثل/ دهخـ← پروا).
عسلْ گویی دهان شیرین نَمی‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← عسل گوئی دهان شیرین نگردد).
عشرت امروز بی اندیشۀ فردا خوش است (ضرب‌المثل/ ← دهخـ)
عشق و مُشک پُت نمی‌مانَه (ضرب‌المثل/ دهخـ← عشق و مشک پنهان نمی‌ماند).
عقل تاجِک پَسان می‌آید: عقل تاجیک پس از آن می‌آید (ضرب‌المثل/ دهخـ← تاجک).
عقل تاجِک دَ پاشنَۀ پایِش است (ضرب‌المثل/ دهخـ← تاجک).
عقل تاجِک دیر می‌آید (ضرب‌المثل/ دهخـ← تاجک).
عقل چیز دگر و مدرسَه چیزی دگر است (ضرب‌المثل/ ← دهخـ)
عقل و دَولت قرین همدیگرند (ضرب‌المثل/ دهخـ← دولت عقل و دولت قرین یکدگر است).
علم بی‌ عمل نیش بی نوش/ ´elm-e bē amal nēš-e bē nōš/ (ضرب‌المثل).
علمْ تاج سر است (ضرب‌المثل/ دهخـ← علم تاج سر است و مانند غل گردن/ دهخـ← تاج سر).
علی ماند و حوضش قلندرا ئم به دورش / alī mān-ad o ha³z-eš qalandar-ā´am ba da³r-eš/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← قلندر).
عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
عمری که از کف رفت عَودت نکند (ضرب‌المثل/ دهخـ← عودت).
عنقا هم از زُبان خلایق نرَستَه است (ضرب‌المثل).
عَیب خود دانستن بهتر است از غَیب دانستن (ضرب‌المثل).
عَیب‌هایِش همَه گفتی هنرِش نیز بگو (ضرب‌المثل/ دهخـ← عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو).
غریب را از ژندَه‌پوشی چه عار: آدم بیچاره از پوشیدن جامۀ پاره چه عاری خواهد داشت؟ (ضرب‌المثل/ دهخـ← ژنده‌پوش/ دهخـ← غریب).
غریب را از شار بیرون نمی‌کنند: آدم نادار را از شهر بیرون نمی‌کنند (ضرب‌المثل/ دهخـ← غریب/ دهخـ← شار).
غریب هم خدا دارَه: آدم بیچاره هم خدایی دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← غریب).
غم نداری بز بخر (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
الف د کلۀ کسی نبودن / alef da kala-e kas-ē na-būd-an/: کاملاً نادان بودن (ضرب‌المثل).
فرضه ماند سنته گرفت / farz-a mān-d sunat-a gereft/: امر واجب را رها کرد و به سنت عمل کرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← ماندن).
فقیر را نی عروسی‌ست و نی ماتم / faqīr rā nē arūsī-st o nē mātam/ (ضرب‌المثل).
فلتَه پیش کَدَن: فتیله را جلو آوردن: تحریک به جنگ کردن (کنایه/ دهخـ← پیش کردن).
فنتَه در خواب است نخیزانیش (ضرب‌المثل/ دهخـ← فتنه در خواب است بیدارش مکن/ دهخـ← خیزاندن).
قبل از مرگْ واوَیلا (ضرب‌المثل/ دهخـ← پیش از مرگ و واویلا).
قحبه چون پیر شود پیشه کند دلّالی / qahba čun pīr šav-ad pēša kon-da dallāl-ī/ (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
قدر زر زرگر بداند قدر قمبر را علی (ضرب‌المثل/ دهخـ← قنبر).
قدِش مثل ماه رمضان دَراز است (ضرب‌المثل).
قربان بی‌زنی یک نانه تنها می‌زنی / qurbān-e bē-zan-ī yak nān-a tanhā mē-zan-ī/: قربان زن نداشتن که آدم همۀ خوراکش را خودش می‌خورد (ضرب‌المثل مردها/ دهخـ← بی‌زنی/ دهخـ← زدن/ دهخـ← نان).
قربان بی‌شویی کالای خود می‌شویی / qurbān-e bē-šū-yī kālā-ye xod-a mē-šū-yī/: قربان بی‌شوهری که آدم فقط لباس خود را می‌شوید (ضرب‌المثل زن‌ها/ دهخـ← بی‌شویی/ دهخـ← کالا).
قربان خانَۀ خود اگرچه گلخن باشد (ضرب‌المثل/ دهخـ← گلخن).
قرض بچه در طاقچه / qarz-a bača dar tāq-ča/: چیزی را که از بچه قرض می‌گیری باید آماده بگذاری چون به زودی آن را از تو خواهد خواست (ضرب‌المثل).
قرض کن زن بگیر قرض می‌ره زن می‌مانَه (ضرب‌المثل).
قرضْ مقراض محبت است (ضرب‌المثل/ دهخـ← مقراض).
قرضِت سرِ زاغْ زاغ زندَه باشَه: زاغ به تو مقروض است پس خواستار مرگش نباش (ضرب‌المثل).
قلم رفتَه را چه درمان (ضرب‌المثل/ دهخـ← قلم رفته را چاره نیست/ دهخـ← قلم رفتن).
قند مکرر شیرین‌تر است (ضرب‌المثل/ دهخـ← قند مکرر).
قَول و بَول ( ِکسی) یَکی بودن: کاملاً بی‌ارزش بودن قول کسی (توهین‌آمیز/ دهخـ← بول).
قیامت هر کس آن وقت است که می‌میرد (ضرب‌المثل).
قیمت بی‌حکمت نیست ارزان بی‌علت: گران بی‌حکمت نیست ارزان بی‌علت (ضرب‌المثل/ دهخـ← ارزان به علتْ گران به حکمت).
کابل بی‌زر باشَه بی‌برف نی / kābul bē-zar bāš-a bē-barf nē/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← بی‌زر).
کار دیو سرچپه است / kār-e dēv sar-čap-a ast/: کار دیو برعکس است (ضرب‌المثل).
کار کسی کد که آخر کرد / kār-a kas-ē kad ke āxer kad/: کار را کسی کرد که به پایان رساند (ضرب‌المثل/ دهخـ← کار را که کرد آن که تمام کرد/ دهخـ← آخِر).
کارِم اَی سُرفَه ز دِست تو بَه تریاک رَسید (ضرب‌المثل/ دهخـ← سرفه)
کاری که نیکو نشد نیکو شد که نیکو نشد (ضرب‌المثل).
کافی‌ست بزم سوختَه‌گان را شرارَه‌یی/ کافی‌ست بزم سوختَگان را شرارَه‌ای (ضرب‌المثل).
کج بنشینْ راست بگو (ضرب‌المثل/ دهخـ← کج نشستن و راست گفتن).
کج‌نِهاد رفیق کج‌روان است (ضرب‌المثل/ دهخـ← کج‌نهاد).
کدام زاغ است که بی داغ است (ضرب‌المثل/ دهخـ← داغ).
کس ندیدَه آشیان عنقا را (ضرب‌المثل).
کسی که کتاب می‌دِهد یَک دِست و کسی که کتاب را پس می‌دِهد باید هر دو دِستش را برید (ضرب‌المثل).
کشتی چو شد شکستَه بَه لنگر چه حاجت است (ضرب‌المثل/ دهخـ← کشتی چون شکست منت هر لنگری ندارم).
کفن‌دزد از سخن‌دزد بهتر است (ضرب‌المثل/ دهخـ← کفن‌دزد).
کَل گفت احمق باور کرد (ضرب‌المثل).
کلایم دلم / kolā-yem del-em/: کلاه خودم هست و هر کاری دلم خواست با آن می‌کنم (ضرب‌المثل/ دهخـ← کلا).
کل‌بچه‌ام خدا داره / kal-bača-am xodā dār-a/ پسر کچل هم برای خودش خدایی دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← کل هم خدایی دارد).
مگس هر دوغ ساختن (خود را): خود را نخود هر آشی کردن (ضرب‌المثل).
ناکَس بَه تربیت نشود اَی حکیمْ کس (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).
نان بَه خود داری آبرو به خلق (ضرب‌المثل).
یار بی‌کَسا خداست: خدا بار بی‌کسان است (ضرب‌المثل/ دهخـ← آری کس بی‌کسان خدایست).
یَک سیوَ بالا پَرتَو تا که زمین بیایَه یا الله و یا نصیب: یک سیب را که بالا بیندازی تا زمین بیاید خدا بزرگ است، از این ستون تا اون ستون فرجه (ضرب‌المثل/ دهخـ← سیو)
You are not allowed to view links. Register or LoginYou are not allowed to view links. Register or LoginYou are not allowed to view links. Register or LoginYou are not allowed to view links. Register or LoginYou are not allowed to view links. Register or LoginYou are not allowed to view links. Register or Login

__________________________________________________________________________________________________________________________________

3neek, parspersian

برای این نوشتار ، 2 هموند سپاسگزاری کرده اند!

خارج شده است

پارسی زبانان سراسر جهان، همبسته شوید!

——————————————————————————–

Supreme
نویسندگان امردادنامه

سپاس
-ارسال: 634
-دریافت: 1693

نوشتار: 1,416
امتیاز: 474

پاسخ : نمونۀ ضرب المثل های پارسی افغانستان

« پاسخ #1 : 24 فوریه 2010 گاه 21:02:31 »

کلوخه می‌مانه از او تیر میشه / kulūx-a mē-mān-a az a³ tīr mē-ša/: پایش را به جای آنکه روی کلوخ بگذارد در آب می‌کند و از آن می‌گذرد (دهخـ← ماندن)

از یَک دِست صَدا نَمی‌آیَه (دهخـ← یک دست بی‌صداست).

تشتی که از بام افتاد آوازَه دَ عام افتاد (ضرب‌المثل/ دهخـ← تشت از بام افتادن).

غَوغَو: عوعوی سگ

فاختَک: فاخته (← دهخـ)

کلَه‌پز برخاست جایِش سگ نشست (ضرب‌المثل/ دهخـ← کله‌پز برخاست سگ جایش نشست).

کم بگو بسیار بشنو (ضرب‌المثل).

کم بگو و دُر بگو (ضرب‌المثل/ کم‌گوی و گزیده گوی چون درّ).

کمْ خوردن آهوْ دویدن پُر خوردنْ ماهی تپیدن (ضرب‌المثل/ دهخـ← تپیدن).

کمال دلربایی یَک جهان نَیرنگ می‌خواهد (ضرب‌المثل).

کودک عاقل به از پیر جاهل (ضرب‌المثل).

کور خانَه‌نشین از بغداد خبر دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← کور خانه‌نشین بغداد خبر ده).

کوزَه هر روز نَمی‌شکند (ضرب‌المثل).

کوزَۀ شکستَه را با دو دِست بردار (ضرب‌المثل).

کوه در سوراخ سوزن کی رود (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).

کوه را فرهاد کند و لعل را پرویز یافت (ضرب‌المثل/ دهخـ← فرهاد/ دهخـ← پرویز).

کوه هر چه بَلند باشَه سرِ خود راه دارَه: هر مشکلی هر اندازه هم که بزرگ باشد راه برون‌رفتی خواهد داشت (ضرب‌المثل).

که شاخِش دَ آسُمان بخورَه دمِش دَ زمین است: کسی که شاخش به آسمان بخورد دمش روی زمین است (ضرب‌المثل).

گاو بَه گوسالَه می‌گَه سیاه هستی (ضرب‌المثل).

گاو پیر کنجاره خو می‌بینه / gav-e pīr konÄāra xa³ mē-bīn-a/: گاو پیر خواب نخالۀ کمجد می‌بیند (ضرب‌المثل/ دهخـ← گَو/ دهخـ← کنجاره).

گاو و خر را نکند خوردن گندم آدم (ضرب‌المثل).

گپ شُنیدن مایَۀ دَولت است (ضرب‌المثل/ دهخـ← گپ/ دهخـ← دولت).

گپه از دانت گرفتم به گلاب بدل شو / gap-a az dān-et gereft-om ba golāb badal šav-a/: سخن را از دهانت گرفتم تبدیل به گلاب شود: میان کلامتان گل (ضرب‌المثل/ دهخـ← گپ/ دهخـ← بدل شدن).

گدا بهر طمع فرزند خود را کور می‌خواهد (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).

گدا رَ که رو دادی میراث دعوا می‌کنَه (ضرب‌المثل/ دهخـ← گدا را که رو دادی خویش می‌شود/ دهخـ← دعوی کردن).

گذشتَه را صلوات آیِندَه را احتیاط (ضرب‌المثل).

گذشتَه گذشت زو یاد مکن (ضرب‌المثل/ دهخـ← مکن یاد از گذشته کار کیهان).

گربَه را بَه موش کَی بوَد مهر مادری (ضرب‌المثل/ دهخـ← گربه را بر موش کی بوده‌ست مهر مادری).

گردن طمع بلند است (ضرب‌المثل).

گردن نرم را شمشیر نَمی‌برد (ضرب‌المثل: گردن خم را شمشیر نبرد/ دهخـ← نرم‌گردن).

گرگ از خدا چه می‌خواهد بَه غَیر از باد و باران (ضرب‌المثل).

گریَه آید ز خندَۀ بسیار (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).

گریَه بهتر از خندَۀ نابهنگام (ضرب‌المثل/ دهخـ← گریۀ به‌وقت بهتر از خندۀ بی‌وقت است).

گریۀ زن مکر زن (ضرب‌المثل/ دهخـ← گریۀ زن مکر زن است).

گزِندَه را مگیر که می‌گزدِت (ضرب‌المثل).

گژدم را گفتند کوچ گفت دُمِم بَه پشتِم: به عقرب گفتند از اینجا برو گفت دمم به پشتم است (ضرب‌المثل/ دهخـ← گژدم/ دهخـ← کوچیدن).

گشنَه پرزور است (ضرب‌المثل).

گل با خارْ گنج با مارْ شادی با غم (ضرب‌المثل/دهخـ← گنج و مار و گل و خار و غم و شادی بهم‌اند).

گُل بگو گل بشنو (ضرب‌المثل/ دهخـ← گل گفتن و گل شنفتن).

گل بیشتر دهد چو کَنی شاخ قلم (ضرب‌المثل).

گل کاغذی را به شبنم چه کار (ضرب‌المثل/ دهخـ← گل کاغذین را به شبنم چه کار).

گُل‌پادَه: گلی که درخت یا بوته‌ای بزرگ نداشته باشد (دهخـ← گل‌پیاده)

گُلخَند: آتشگاه گرمابه (دهخـ← گلخن).

گُلخَندچی: مسئول رسیدن به آتشگاه گرمابه (دهخـ← گلخن‌گر)

گلولۀ اجل چِل گَز قد و بَر داره  (ضرب‌المثل/ دهخـ← چل/ دهخـ← گز/ دهخـ← بر).

گنج در ویرانه است (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).

گندنه لایق گو گو لایق گندنه / gandana lāyeq-e ga³ ga³ lāyeq-e gandana/: تره لایق گاو است و گاو هم لایق تره (ضرب‌المثل/ دهخـ← گندنه/ دهخـ← گو).

گور بخیل تنگ است (ضرب‌المثل).

گوش‌به‌آواز: گوش‌به‌زنگ (ضرب‌المثل/ دهخـ← گوش به آواز بودن/ دهخـ← آواز).

گوشت زاغ به زاغ حرام است (ضرب‌المثل).

گوشت گَندَه و گردن قصاب (ضرب‌المثل/ دهخـ← گَنده).

گوشتِش بد شوربایِش بد (ضرب‌المثل/ دهخـ← شوربا).

گیرم که فلک جامَه دهد کو اندام (ضرب‌المثل).

لبِ خاموش نگهبانِ سر است (ضرب‌المثل).

لباس دل غبارآلودَه باشد جامَه‌شویان را (ضرب‌المثل/ دهخـ← غبارآلوده/ دهخـ← جامه‌شوی).

لذت حیات در صحبت است (ضرب‌المثل).

لذت شَکَر از شَرَنگ بوَد (ضرب‌المثل/ شکرش را جدا مدان ز شرنگ/ دهخـ← شَکَر/ دهخـ← شَرَنگ).

لقمه را از دهن سرمه را از چشم زدن / loqma rā az dahan sorma rā az češm zadan/: دزد بسیار تردستی بودن (ضرب‌المثل/ دهخـ← سرمه را از چشم می‌زند).

لقمۀ کلان دهنَه پاره می‌کنَه: لقمۀ بزرگ دهان را پاره می‌کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← لقمۀ بزرگ گلو را پاره کند).

لنگ حمام دِست بَه دِست می‌گردد (ضرب‌المثل/ دهخـ← لنگ حمام است هر کس بست بست).

ما از آسیا آمدیم تو می‌گی دول خالیست / mā az āsiyā āmad-īm tu mē-gī dōl xālī-s/: ما از آسیا آمدیم و تو داری به ما می‌گویی که سطل تهی است (ضرب‌المثل/ دهخـ← دول).

ما از دعوا تیر شدیم تو از شاهدی نی: ما خودمان از ادعایمان چشم پوشیدیم و تو باز هم می‌خواهی شهادت بدهی (ضرب‌المثل).

ما بَه تو آویزان و او بَه ما آویزان (ضرب‌المثل).

ما که رسوای جهانیم غم عالم پشم است (ضرب‌المثل/ دهخـ← من که رسوای جهانم غم عالم پشم است).

ما گفتیم به شود بدتر شد (ضرب‌المثل).

ماتم‌زدَه را بَه نوحهَ‌گر حاجت نیست (ضرب‌المثل/ دهخـ← ماتم‌زده/ دهخـ← نوحه‌گر).

مادر چه خبر دارَه دختر چه هنر دارَه (ضرب‌المثل).

مادَه‌پشت بودن: فرزند کسی فقط دختر شدن (کنایه).

مار از پودینه بدش می‌آیه دان غارش سوز میکنه / mār az pūdīna bad-eš mē-āya dān-e xānēš sa³z mē-kon-a/: مار از نعناع بدش می‌آید در دهان سوراخش سبز می‌شود (ضرب‌المثل/ پودینه/ دهخـ← مار از پونه بدش می‌آید در لانه‌اش سبز می‌شود/ دهخـ← غار )

ماکه دزد شدیم ماتَو می‌بْرآیَه: ما که دزد شدیم ماه درآمد (ضرب‌المثل/ دهخـ← ماهتاب).

مال بد ریش خاوند (ضرب‌المثل/ دهخـ← کالای بد به ریش خاوند/ دهخـ‌← خاوند).

مال بَه برْ عقل بَه سر: زمانی که آدم در کنار خود مال داشته باشد در سرش هم خرد خواهد بود (ضرب‌المثل)

مال خوب و دوست خوب در روز بد به کار می‌آیند (ضرب‌المثل/ دهخـ← مال به روز سختی به کار آید و دوست به هنگام محنت).

مالْ کم ایمانْ بای: دارایی که کم شد ایمان آدم هم درباخته می‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← بای).

مالِم بَه برِم عقلم بَه سرِم (ضرب‌المثل).

ماهی رَ ماهی خوش داره ماهی‌خورک هر دویِشَه: ماهی از ماهی خوشش می‌آید و بوتیمار از هر دوتایشان (ضرب‌المثل/ ماهیْ ماهی را خورد ماهی‌خوار هر دو را/ دهخـ← ماهی‌خورک/ دهخـ← خوش‌داشت).

ماهی و مهمان اگر از سه روز زیادَه‌تر بمانند گَندَه می‌شوند (ضرب‌المثل/ دهخـ← مهمان تا سه روز عزیز است/ دهخـ← گَنده شدن/ دهخـ← زیاده).

محبتِ خر لگد زدن است (ضرب‌المثل).

مرا از خیر تو امید نیست شر مرسان (ضرب‌المثل/ دهخـ← مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان).

مربی داری مربا بخور (ضرب‌المثل).

مرد بی‌برگ و نوا را به حقارت منگر (ضرب‌المثل).

مرد را طالع به دولت میرساند نی کمال (ضرب‌المثل)

مردْ شوی ندارَه شوی مرد قرضخواه است (ضرب‌المثل/ دهخـ← قرض شوی مرد است/ دهخـ← شوی).

مردَ مردک نگو کاردَ کاردک: هیچ مردی را مردک خطاب نکن و هیچ کاردی را کاردک ننام (ضرب‌المثل).

مرد همیشه از دست نامرد کشتَه می‌شَه (ضرب‌المثل).

مردمْ ظالم است: آدمی ستمکار است (ضرب‌المثل/ دهخـ← مردم).

مردها را گپ است: آدمی به ویژه مرد باید سر سخن خود بایستد و به آن عمل کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← گپ).

مردی رَ بگیر نامردی جایی نمی‌رَه: مردی را داشته باش چون نامردی به هیچ جایی نمی‌رسد (ضرب‌المثل).

مزن بَه انگشت که نزنندِت به مشت (ضرب‌المثل/ انگشت به در کسی مزن تا در تو به مشت نکوبند).

مژَه بالای چشم گَرَنگی ندارَه: مژه بالای چشم سنگینی نمی‌کند (ضرب‌المثل/ دهخـ← مژه به چشم زیادتی نمی‌کند).

مستی از هستی است (ضرب‌المثل/ دهخـ← هستی).

مفلس بَه داد بندَه توان‌گر نَمی‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← توان‌گر).

مکافات در همین دنیاست (دهخـ← مکافات به آن دنیا نمی‌ماند).

مکر زنْ خروارِ ارزن (ضرب‌المثل).

مگس چیزی نیست مگه دلَه بد می‌کنَه (دهخـ← مگس چیزی نیست اما دل را چرکین می‌کند).

مُلک خدا تنگ نیست پای گدا لنگ نیست (ضرب‌المثل/ دهخـ← ملک خدا تنگ نیست).

منْ زندَه جهانْ زندَه منْ مردَه جهانْ مردَه (ضرب‌المثل).

موی کشیدن: مو درآوردن (زبان).

میان بلا بودن بهتر است از کنار بلا بودن (ضرب‌المثل).

ناامید را خدا گردن زده (ضرب‌المثل).

ناخوانده ملا شدی نابافته جولا (ضرب‌المثل/ دهخـ← ناخوانده/ دهخـ← نابافته/ دهخـ← جولا).

نادان را از همنشینش بشناس (ضرب‌المثل).

نادیده ر خدا روز نته پای‌ترقیده ر موزه / nā-dīd-a ra xodā rōz na-te pāy-tarq-īda ra mūza/: خدا به آدم ندیدبدید را به جایی نرساند و آدم پاشنه‌ترکیده را چکمه ندهد (ضرب‌المثل/ دهخـ← نادیده/ دهخـ← موزه/ دهخـ← تَرَقیدن)

ناز بسیار مهرَ کم میکنَه: ناز زیاد محبت را کم می‌کند (ضرب‌المثل).

ناز کسی رَ بکش که نازنین باشَه (ضرب‌المثل).

نام رستم به از رستم (ضرب‌المثل).

نان بخور خودپسندْ کالا بپوش خلق‌پسند: غذایی بخور که خودت می‌پسندی اما جامه‌ای بپوش که مردم می‌پسندند (ضرب‌المثل/ دهخـ← نان/ دهخـ← کالا/ دهخـ← خلق‌پسند).

نان دادن کار مردهاست (ضرب‌المثل)

نان گشنَه دیر پختَه می‌شَه (ضرب‌المثل).

نان نامرد به شکم نَمی‌مانه (ضرب‌المثل).

نان و پیاز پیشانی واز (ضرب‌المثل/ دهخـ← پیشانی‌گشاده).

نتوان مرد بَه خواری که من اینجا زادم (ضرب‌المثل).

نشاط جامَۀ نَو طفل را بی‌خواب می‌سازَه (ضرب‌المثل).

نکند گرگ پوستین‌دوزی (ضرب‌المثل/ دهخـ← ناید از گرگ پوستین‌دوزی).

نگاه درویشْ عین سوال است: نگاه کردن آدم نادار برابر است با خواهش دهش کردن او (ضرب‌المثل/ دهخـ← دوریش/ دهخـ← سوال)

نوکر طالعِت باش (ضرب‌المثل).

نِه چیزی بده بَه درویش نِه چیزی بگیر ز درویش: به آدم نادار نه چیزی بده و نه از وی چیزی بخواه (ضرب‌المثل/ دهخـ← درویش).

نی دستِ ستیز نی پای گریز (ضرب‌المثل).

نی زن دنیا شدیم نی مرد آخرت (ضرب‌المثل).

نی شیرِ شتر نی دیدار عرب (ضرب‌المثل/ دهخـ← نه شیر شتر خواهم نه دیدار عرب).

نی کس خوش نی کس منت‌دار (ضرب‌المثل)

نیکی پیش خدا پُت نمی‌مانَه: نیکی نزد خدا پنهان نمی‌ماند (ضرب‌المثل).

نیکی رَ نیکیْ بدی رَ بدی سزاست (ضرب‌المثل).

نیمه‌حکیم بلای جان نیمه‌ملا بلای دین (ضرب‌المثل).

وطن از دست مده آب بقا در وطن است (ضرب‌المثل/ دهخـ← آب بقا).

هر آن کس که شهنامه‌خوانی کند اگر زن بود پهلوانی کند (ضرب‌المثل).

هر بهاری را خزانی‌ست و هر راهی را پایانی (ضرب‌المثل)

هر چه از حد بگذرد رسوا شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← چون از حد بگذرد رسوا کند).

هر چیز خام پختَه می‌شَه آدم خام پختَه نَمیشَه (ضرب‌المثل).

هر چیزی که در وَیرانَه دیدی در آبادی نگو (ضرب‌المثل).

هر درد میرود درد شکم می‌ماند: هر بیماری خوب می‌شود اما گشنگی همچنان برمی‌گردد (ضرب‌المثل)

هر ریش‌سرخ را خیال ملاشا میکند: گمان می‌کند هر که ریشش سرخ باشد ملّاشاه است (ضرب‌المثل).

هر کس آب دل خود را می‌خورد (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).

هر کمالی را زوالی (ضرب‌المثل).

هر که از چار شقَه شدن نترسد می‌تواند قیصر را از سرِ اسپ بَه زمین بکَشد (ضرب‌المثل/ دهخـ← اسپ).

هر که بد کند بد بیند  (ضرب‌المثل/ دهخـ← هر که بد کند بد بیند).

هر که بی‌یار بود دانم که بیمار بود (ضرب‌المثل/ دهخـ← بی‌یار)

هر که پدر ندارد سایۀ سر ندارد (ضرب‌المثل)

هر که خدمت کرد او مخدوم شد (ضرب‌المثل)

هر که دل دارد آرزو دارد (ضرب‌المثل)

هر که را آیِندَه است زندَه است (ضرب‌المثل).

هر که را دشمن در پیش است اگر نکشد دشمن خویش است (ضرب‌المثل).

هر که زبانِش نرمترْ یارِش بیشتر (ضرب‌المثل).

هر که زن ندارد راحت تن ندارد (ضرب‌المثل)

هر که عقلِش بیش غمِ روزگارِش بیش (ضرب‌المثل)

هرچه نادان‌تری آرام‌تری (ضرب‌المثل).

هرچه ندانی از پرسیدن آن ننگ مدار (ضرب‌المثل).

هزارپیشۀ بی‌روزی: کسی که هنرهای فراوانی آموخته اما باز هم روزگار پریشانی دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← بی‌روزی).

هزارپیشۀ نان‌گدا: کسی که هنرهای فراوانی آموخته اما باز هم روزگار پریشانی دارد (ضرب‌المثل).

هم غری هم نری (ضرب‌المثل/ دهخـ← غر/ دهخـ← نر).

همراه پای نوشته شده بودن: بسیار بدخط بودن نوشته‌ای (کنایه)

همسایَۀ بد مباد کس را (ضرب‌المثل).

همو زمین می‌دانه که آتش سرش میسوزه: همان زمین که آتش رویش می‌سوزد ژرفای کار را درمی‌یابد (ضرب‌المثل/ دهخـ← همو)

همو ساعتْ همو مصلحت: هر وقت و زمانی مصلحت خود را دارد (ضرب‌المثل/ دهخـ← همو/ دهخـ← ساعت).

همه چیز روز گل میکنه کدو شو (ضرب‌المثل)

همه دیده خنده می‌کنند کورک نادیده / hama dīd-a xand-a mē-kon-and kūr-ak nā-dīd-a/: همه دیده می‌کنند کوره ندیده (ضرب‌المثل/ دهخـ← خنده کردن/ دهخـ← نادیده).

همه کس گوشته خوش داره مگر پشک ایمان‌آورده / hama kad gōšt-a xoš dār-a magar piš-ak-e īmān-āvorda/: همه گوشت را دوست دارند جز گربۀ عابدشده (ضرب‌المثل/ دهخـ← پوشک).

هندو خون دیدن: جهود خون دیدن (ضرب‌المثل).

هیچ مورۀ سوراخ به زمین نمی‌مانه / hēč mūra-ye sūrāx ba zamīn na-mē-mān-a/: هر مهرۀ سوراخی را مردی از روی زمین بر خواهد داشت (ضرب‌المثل).

یا تو گم شوی که مه تور نبینم یا تو کور شوی که مه ر نبینی / yā tu gom šav-ī ke ma tu ra na-bīn-om yā tu kōr šav-ī ke ma ran a-bīn-ī/: یا باید تو گم بشوی که من ترا نبینم یا تو کور بشوی تا تو مرا نبینی (ضرب‌المثل).

یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود (ضرب‌المثل/ ← دهخـ).

یا زر یا زور یا زاری (ضرب‌المثل)

یا مرد باش یا در خدمت مرد (ضرب‌المثل/ دهخـ← یا مرد باش یا در قدم مردان باش).

یار بد بدتر بود از مار بد (ضرب‌المثل/ ← دهخـ)

یارْ زنده صحبتْ باقی (ضرب‌المثل).

یار قدیمْ اسپ زین‌کده است (ضرب‌المثل/ دهخـ← یار قدیم اسب زین‌کرده است/ دهخـ← قدیم/ دهخـ← اسپ/ دهخـ← زین‌کرده).

یار نانیْ یار جانی نمی‌شه: کسی که برای منفعتی با تو دوست باشد هرگز دوست راستینت نخواهد بود (ضرب‌المثل).

یک بار او و یک بار آتش نمی‌شه / yak bār av o yak bār āteš na-mē-ša/: یک بار آب و یک بار آتش نمی‌شود (ضرب‌المثل).

یک پیسه نداره که زهر بخوره / yak paysa na-dār-a ke zahr bo-xor-a/: حتی آن اندازه پول ندارد که زهر بخورد و خودش را بکشد (ضرب‌المثل).

یَک تیر و دو فاختک (ضرب‌المثل/ دهخـ← به یک گز دو فاخته زدن/ دهخـ← فاختک).

یَک جَو از مردی کم کن و فارغ باش (ضرب‌المثل/ دهخـ← جو).

یَک چشمِش خندَه می‌کنَه دیگرِش گریَه (ضرب‌المثل/ دهخـ← خنده کردن).

یک دانه تخم می‌ته یک ساعت کت‌کت می‌کنه / yak dāna toxom mē-ta yak sā´at kot-kot mē-kon-a/: یک دانه تخم می‌گذارد و یک ساعت قدقد می‌کند (ضرب‌المثل).

یک درْ بِستَه هَزار درْ واز: (ضرب‌المثل/ دهخـ← یک در بسته هزار در باز).

یک روز بَه بغل جای نَمی‌شَه یک روز بَه مشت جای می‌شَه (ضرب‌المثل)

یک سر و صد سَودا (دهخـ← یک سر است و هزار سودا/ دهخـ← سودا).

یَک فاختَکْ چهل فاختَک (دهخـ← یک کلاغ چهل کلاغ کردن/ دهخـ← فاختک).

یَک قافلَه از مکر زن پر است (ضرب‌المثل).

یک کلوخ و صد کلوخ (دهخـ← یک کلاغ چهل کلاغ کردن).

یک گو ریخ می‌زنه گل‌پاده مردار می‌شه /yak ga³ rēx mē-zan-a gol-pāda mordār mēša/: گاو یک تاپالۀ رقیق می‌اندازد و صد گل کوچک که زیر پایش است آلوده می‌شود (ضرب‌المثل/ دهخـ← ریخ/ دهخـ← گو/ دهخـ← گل‌پیاده/ دهخـ← مردار).

یکی از هزار و کمی از بسیار / yak-ē az hazār o kam-ē az besyār/ (ضرب‌المثل/ دهخـ← از بسیار اندکی و از هزاران یکی بیش نیست).

یَکی بگو دو تا بشنو (ضرب‌المثل/ دهخـ← یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو).

یله‌گردی مایۀ بدبختی yak-a-gard-ī māya-ye bad-baxt-//: ولگردی آدم را بدبخت می‌کند   (دهخـ← یله‌گرد/ دهخـ← مایه).