میخواهید انواع گداها ی خوب و حق به جانب را بشناسید؟

by admin

 میخواهید انواع گداها ی خوب و حق به جانب را بشناسید؟

همان طور که نمي دانيد گدايان نازنين در نوع خودشان، گونه هاي متفاوتي دارند که در اينجا نام انواع آنها را عرض مي کنيم

1– گداي خورد سال 2– گداي نوجوان 3– گداي جوان 4– گداي سالخورده 5– گداي نر 6– گداي ماده 7– گداي واقعي و بي چيز 8– گداي دروغين و ميليونر 9– گداي سالم و سر حال 10– گداي عليل و از کار افتاده کور و کچل و چلاق و شل 11– گداي تحصيل کرده 12– گداي بي سواد و عامي 13– گداي پر رو و سمج 14– گداي خجالتي 15– گداي قانع 16– گداي پر توقع 17– گداي ايراني 18– گداي خارجي 19– گداي دو رگه 20– گداي مسافر 21– گداي نسخه به دست 2-گداي از قلم افتاده

بله گداها (ماشاءا… هزار ماشاءا…) از تنوع خوبي برخوردارند! فلذا درود مي فرستيم به روان پاک بزرگاني که زحمت کشيده؛ اين همه گدا توليد و تکثير کرده اند و سر بار جامعه نموده اند؛ دست ها وپای هایشان درد نکند خيلي از اين لطفشان ممنون هستيم

در اينجا با چند تن از آنها که به حرفه شريف و پر زحمت گدايي اشتغال دارند به گفتمان مي نشينيم و علت گدايي کردن آنها و اينکه اساساً چرا شغل گدايي برگزيده اند را از محضر نازنين شان جويا مي شويم

سلام گدا جان؛ ممکنه بفرماييد چرا گدايي مي کنيد؟
– بله عرض کنم من براي پسرم زن گرفتم؛ هزينه یا خرچ سنگين ازدواج او مرا به گدايي انداخت؛ مضافآ که پسرم کار پيدا نکرد؛ حالا بايد زندگي خانواده خودم و اورا اداره کنم. خوب ديگه…! ابوالفضل يارت؛ بده در راه خدا

ببخشيد جناب گداي بعدي؛ ميشود بگوئید جناب عالي چرا این کسب را انتخاب کرده ايد؟
– راستش من وضع ماليم خوب بود پسر و دخترم دانشجوي دانشگاه را به اتمام رسانیدن و در نتيجه من به گدايي افتادم! دست خودم نبود!! به قول شاعر گفتني: «کار من دست خودم نيست! ديگه آرام نمي گيرم!»

– گداي عزيز شما بفرماييد: گدايي چرا؟
– عرض کنم:   زنم از بس که با چشم و هم چشمي، هر چه برای ديگران خريد او بايد مي خريد؛ حال و روزم اين شد که مي بيني. مجبور شدم گدايي پيشه کنم

شما گداي ارجمند چرا گدايي؟
– عرض کنم: من در بین پياده رو حالم بد شد نشستم کنار ديوار تا نفسي تازه کنم؛ چند دقيقه اي خوابم برد. بيدار که شدم ديدم خدا بده برکت!! مردم کلي پول برایم ريخته ومي ريزند؛ فهميدم چه کاري راحت تر و بهتر از اين! استارت زدم و گدايي را از اآن جا شروع کردم. واقعا مي صرفه از کارم راضيم

گدا جان چرا گدايي مي کني؟
– من راستش وضع ماليم بد نبود؛ اما از بس چپ و راست برایم مهمان مي آمد مهمانهاي نازنين زحمت کشيدند و آخر من رابه گدايي انداختند! دست و پاهای شان درد نکنند

خوب گداي فربه ممکنه بفرماييد شما چرا گدايي مي کنيد؟
– بله؛ راستش من رفتم براي يک نيازمند پول جمع کنم تا بلکه مشکلش حل شود، بعد ديدم گدايي شغل راحت و پر درآمد است؛ ديگر ادامه اش دادم. حيفم آمد ولش کنم! بسيار خوب! خوب موفق باشي

و شما اي حضرت والا چرا گدايي مي کنيد؟
– حقيقت اينکه من همسرم عمرش داد به شما ومن بدبخت از هزينه وخرچ کفن و دفن، مراسم ختم، خريد قبر، سنگ قبر و پذيرايي از مهمان ها ورشکست شدم مجبور شدم گدايي کنم

ببخشيد گدا خانم؛ چرا گدايي را انتخاب کرده ايد؟
– چون گدايي اگه ننگ نباشد، گنجه

گداي چندمي؛ خسته نباشيد! بزرگوار … چرا گدايي مي کني؟
– راستش من عرض کنم که زن بيمارم يک ماه در بيمارستان بستري بود، هزينه سنگين دارو، داکتر و بيمارستانش مرا به گدايي انداخت

شما چرا گدايي مي کنيد؟
– دلم مي خواهد! خيلي هم خوشم می آید؛ به کسي هم مربوط نيست

گدا جان چرا گدايي مي کنيد؟
– براي اينکه یک وقت خداي ناکرده محتاج خلق خدا نه شوم! عمرا خوش ندارم منت کسي سرم باشد! بدين لطفاً در را خدا بدهید الهي خير ببيني! الهي

خوب با آرزوي موفقيت براي گدايان نازنين، گزارش را پايان برده شما را به خداي بزرگ مي سپاريم