داستان های کوتاه وپند آموز

آن كه شنيد و آن كه نشنيد

by admin

آن كه شنيد و آن كه نشنيد مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان...

نمی توانی جبران کنی

by admin

از بیل گیتس (مالک اصلی شرکت مایکروسافت ) پرسیدند از تو ثروتمند تر هم هست؟ گفت: بله فقط یک نفر. پرسیدند: چه كسی؟ بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های...

مطالب و قصه های (پند آموز

by admin

انیشتین و راننده اش انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در...

قصه فراموش نا شدنی

by admin

قصه یک مادر دلسوز My mom only had one eye. I hated her… she was such an embarrassment مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود She cooked for...

زنی در فرودگاه

by admin

زنی در فرودگاه (میدان هوائی يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكوئيت نيز خريد او برروي...

بیان عشق

by admin

بیان عشق یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل...

قصه پادشاه و وزیرش

by admin

پادشاه سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میكرد كه وزیری داشت وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی كه رخ میدهد به   خیر و صلاح ماست روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن میوه انگشتش...

Page 13 of 13«111213